بچينند يا اگر كندند موضع اتّصال آنها با بدن ميته را آب بكشند .
و بعد در ذيل [ غير الحرير ] مىنويسد :
شرط است در مردان و خناثى كه ساتر آنها در نماز از حرير خالص يا حريرى كه با غير خود به نحوى ممزوج شده كه آن غير در ضمن حرير مستهلك بوده بطورى كه غير از حرير جنس ديگرى محسوس نيست نباشد .
البته از حرمت لباس حرير البسهاى كه به لحاظ ناچيز بودنشان نمىتوانند ساتر قرار گيرند مستثنا هستند مانند تكّه ( بند زير جامه كه سابق در ليف شلوار قرار مىدادند ) قلنسوه ( عرقچى ) و آنچه كه از حرير در كنار عبا يا قبا بعنوان زينت سابقا ميدوختند مشروط باينكه عرض و پهناى آن از چهار انگشت بسته بيشتر نباشد .
اما روى فرش حرير نماز خواندن يا بالاپوش حرير برداشتن يا تكيه بر بالش حرير دادن و يا بر زين حرير روى دابّه نشستن و همانجا بواسطه عذرى از اعذار نماز خواندن بملاحظه اينكه استعمال اين امور را لبس ( بفتح لام يعنى پوشيدن ) نميگويند بلا اشكال مىباشد .
قوله : و هو دابّة ذات اربع : ضمير [ هو ] به خزّ راجع بوده و مقصود از [ ذات اربع ] چهار دست و پا مىباشد .
قوله : و ذكاتها كذكاة السّمك : ضمير در [ ذكاتها ] به خزّ راجع بوده و تأنيث آن به اعتبار دابّه مىباشد .
و مقصود از [ ذكات ] تذكيهاى است كه در طهارت و حليّت پوست
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 180
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٠