به محتضر عود مىكند كه مصدر يعنى [ احتضار ] بر آن دلالت دارد .
سپس مىفرماين :
توجيه محتضر به طرف قبله و وجوب آن به فتواى مشهور از علماء است و كيفيّت آن به اين نحوه است كه ميّت را به پشت و به اصطلاح طاق و از خوابانده و كف پاهايش را به طرف قبله قرار دهند و چنانچه مرحوم مصنف فرموده به نحوى كه اگر بنشيند رو به قبله نشسته باشد .
و در اين حكم فرقى نيست بين اينكه محتضر صغيره بوده و يا كبير باشد چنانچه وجوب اين تكليف اختصاصى به ولىّ محتضر نداشته بلكه هركسى كه باحتضار وى علم پيدا كند اين حكم در عهدهاش ثابت است اگر چه در حق ولىّ و حاضرين نزدش مؤكّد مىباشد .
قوله : و يجب كفاية : مؤلف گويد :
وجوب كفائى طبق تقرير و بيانى كه در اصول برايش شده آنست كه حكم در حقّ تمام مكلّفين ثابت بوده ولى بعضى كه انجام فعل بقيام ايشان حاصل مىشود وقتى قيام نمايند از عهده ديگران ساقط مىشود و در مقابل آن واجب عينى است كه حكم در عهده فرد فرد از مكلّفين ثابت و مستقرّ است و تمام جداگانه و بطور عليحده موظّف بانجام آن مىباشند مانند تكليف به خواندن نماز و گرفتن روزه .
قوله : المدلول عليه بالمصدر : ضمير مجرورى در [ عليه ] به محتضر راجع بوده و مقصود از [ مصدر ] احتضار مىباشد .
قوله : بان يجعل على ظهره و يجعل باطن قدميه اليها : ضمير نائب فاعلى در [ يجعل ] و ضمير مجرورى در [ ظهره ] و [ قدميه ] به محتضر راجع بوده و در [ اليها ] به قبله عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 398
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩٨