تعبير فرمودهاند .
2 - آب كثير مطلق را به آن وصل كنند تا زمانيكه اوصاف آب مضاف زائل شود اگرچه باز به آن مضاف گويند .
و مقصود اين است كه اوصاف حادث بعد از ملاقات با نجاست وقتى زائل شد آب متنجّس پاك مىگردد مثلا آب مضافى همچون [ گلاب ] بواسطه ملاقات با خون رنگش متغيّر شد بنابراين قول تطهيرش به اين است كه بقدرى آب كثير با آن مىبايد ممزوج شود كه رنگش برگشته و به حال اوّلى بازگردد كه در اين موقع پاك است اگرچه باز به آن گلاب بگويند .
و محتمل است مقصود از [ زوال اوصاف ] اوصاف نفس آب باشد ولى در اين صورت قيد [ و ان بقى الاسم ] اغلاق دارد زيرا اگر اوصاف آب زائل شود ديگر اسم مضاف باقى نيست پس چگونه مىتوان پس از زوال اوصافى كه صدق مضاف وابسته به آنها است باز بگوئيم [ و ان بقى اسم المضاف ] .
3 - مجرّد اتّصال كرّ با آن موجب تطهيرش مىشود اگرچه اسم مضاف زائل نشود .
قوله : و طهره اذا صار ماء مطلقا : ضمير در [ طهره ] به آب مضاف راجعست .
قوله : مع اتصاله بالكثير المطلق : ضمير مجرورى در [ اتّصاله ] به مضاف راجع بوده و مراد از [ كثير مطلق ] آب كرّ مىباشد .
قوله : لا مطلقا : يعنى نه مجرّد اتّصال بهر آبى ، بلكه به آب كثير مطلق آن هم مشروط باينكه آب مضاف آب مطلق شود .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 110
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٠