آب برمىدارند آب چاه را بكشند .
سپس در ذيل [ للانسان ] مىفرماين :
مقصود از نجاست چاه ، نجاستى است كه مستند به موت انسان در چاه مىباشد چه آنكه ميّت نجس بوده و بودنش در آب چاه آن را منفعل مىنمايد و بهر تقدير حكم مذكور كه وجوب هفتاد دلو باشد ثابت است و در آن فرقى نيست بين آنكه انسان مذكر بوده يا مؤنث باشد صغيره بوده يا كبيره باشد ، مسلمان بوده يا كافر باشد مشروط به اين كه در ما لا نص فيه كشيدن تمام آب چاه را لازم ندانيم و در غير اين صورت لزوم هفتاد دلو به مسلمان اختصاص پيدا مىكند .
قوله : و نزح سبعين دلوا : مؤلف گويد :
دليل بر اينحكم روايتى است كه مرحوم شيخ در تهذيب ج 1 ص 234 به اين شرح نقل كرده :
ابو القاسم جعفر بن محمد ، از پدرش ، از سعد بن عبد اللّه ، از احمد بن الحسن بن على بن فضّال و عمرو بن عثمان ، از عمرو بن سعيد المدائنى ، از مصدّق بن صدقه ، از عمّار ساباطى قال :
سئل ابو عبد اللّه عليه السلام عن رجل ذبح طيرا فوقع بدمه فى البئر فقال :
ينزح منها دلاء هذا اذا كان ذكيّا فهو هكذا و ما سوى ذلك ممّا يقع فى بئر الماء ، فيموت فيه فاكثره الانسان ينزح منها سبعون دلوا و اقلّه العصفور ينزح منها دلو واحد و ما سوى ذلك فيما بين هذين .
قوله : فان اختلفت فالاغلب : ضمير در [ اختلفت ] به دلو راجع بوده و مقصود از [ اختلاف ] تعدّد مىباشد منتهى به شرطى كه
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 58
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٨