كرّ به صورت دفعى بر متنجّس واقع شود چنانچه مشهور از متأخرين آن را شرط دانستهاند بلكه صرف ملاقات كافى است .
و مقصود از [ دفعة ] اينست كه در آن واحد تمام آب كرّ به روى آب قليل متنجّس ريخته شده و در يك لحظه تمام اجزاء آب پاك با جميع اجزاء آب متنجّس ممزوج گردد .
اما دليل متأخرين بر اشتراط دفعه اينست كه :
آب متنجّس زمانى بواسطه ملاقات پاك مىشود كه بعد از آن به هردو اطلاق آب واحد شود نه آنكه دوئيّت محرز و هركدام مشخّص باشند و بديهى است كه صدق وحدت موقعى استكه رعايت دفعه بشود شارح ( ره ) از اين استدلال دو جواب مىدهند :
1 - حصول وحدت منوط بدفعه نيست چه آنكه مجرّد ملاقات اين دو آب موجب صدق وحدت مىباشد .
2 - مقصود از دفعه يا حقيقى است و يا عرفى .
دفعه حقيقى به لحاظ تغذّرش غير قابل اعتبار بوده و دفعه عرفى نيز بملاحظه عدم دليل بر آن قابل التزام نيست .
قوله : و نبّه بقوله : ضمير فاعلى در [ نبّه ] و ضمير مجرورى در [ بقوله ] به مرحوم مصنف راجعست .
قوله : على انّه لا يشترط فى طهره : ضمير در [ انّه ] به معناى [ شأن ] بوده و در [ طهره ] به آب متنجّس و در [ به ] به كرّ طاهر راجع است .
قوله : وقوعه عليه : ضمير در [ وقوعه ] به كرّ طاهر و در [ عليه ] به آب متنجّس راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 35
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٥