اما مبعّد اين كلام ومضعّف آن اين است كه در قرآن شريف نداء به غير لفظ « يا » نيامده است ولى از طرف ديگر كلام مزبور قريب بواقع مىباشد ووجه آن اينستكه اگر همزه را بمعناى نداء فرض نكرده وبگوئيم براي استفهام است بايد مدّعى مجاز شويم يعنى بگوئيم استفهام در آية شريفه حقيقي نبوده بلكه مجازى است زيرا همانطورى كه گفتيم استفهام عبارتست از طلب فهم ودرك وپرواضح است اينمعنا در حقتعالى حقيقتا ممكن نبوده مگر بر سبيل مجاز ومجاز هم برخلاف أصل است پس براي اينكه از ادعاى امرى كه برخلاف أصل است مصون ومحفوظ باشيم همزه را براي نداء فرض مىكنيم .
از اين گذشته اگر همزه را براي نداء بگيريم از ادعاى كثرت حذف نيز سالم وبرحذر ميمانيم چه آنكه تقدير آية باعتقاد آنانكه همزه براي استفهام است : امن هو قانت خير أم هذا الكافر ؟ مىباشد وهمانطور كه ملاحظه ميشود كلمات خير ، أم ، هذا وكاف محذوف هستند بخلاف آنكه همزه براي نداء باشد كه طبق اين تقدير در آية حذفى واقع نشده است ، واما مقصود از « هذا الكافر » كافرى است كه مخاطب باين خطاب يعنى :
قل تمتّع بكفرك قليلا بوده واين آية فقره قبل از « امن هو قانت آناء اللّيل » مىباشد وبهرتقدير همانطورى كه گفته شد اگر همزه را در آية براي استفهام فرض كنيم دو چيز از آن حذف شده :
1 - معادل همزه .
2 - خبر .
شرح
قوله : وما تضمنّن معناها : يعنى معناى حروف
قوله : من الأسماء والظروف : بيان است براي « ما تضمّن معناها » .
مؤلف گويد :
اسمى كه متضمن معناى حروف باشد مانند : من وما استفهاميّه كه معناى همزه وهل استفهاميّه را دارند . وظرفى كه داراى معناى حرف باشد مانند : عند ولدى كه معناى
الكلام الغني (شرح فارسى بر باب اول مغنى) (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٨