ثم ولت عنهم ، عقيلة بنى هاشم زينب طاهره مردمان را بخاموشى اشارت فرمود ، همانگاه نفسها به سينه برگشت و آواز مردمان در نايها گره شد ، بخداى كه هيچ زن چون او نديدم ، كه فضيلت حيا با كمال فصاحت آميخته چنين سخن گويد گوئى كه از زبان پدر بزرگوارش امير المؤمنين عليه السّلام خطبه همى كند ، نخست خداوند عز و علا را سپاس گفته جد مطهّرش رسول كريم را ستوده درود فرستاده گفت : اى مكار و غدار مردمان هرگز اين گريه را سكون و ناله را سكوت مباد ، بدان زن همى مانيد كه از بامداد تا پسين رشته خويش نيك تاب همى داد ، و از پسين تا شبانگاه تافتهها بازمىگشايد ، بناى ايمان برمكر و خديعت نهادهايد ، از شما جز دشمنى و لاف و لابه و دروغ ديگر چه اميد توان داشت ، كه چاپلوسى كنيزكان ، و حقد دشمنان جمع آوردهايد ، همانا سبزهء برسر كين رسته و سيمى كه در گورى نهاده را مانيد : « الابئس ما قدمت لكم انفسكم ان سخط اللّه عليكم و فى العذاب انتم خالدون » مگر اين گريستن بربرادر مظلوم من است ، آرى بسى بگرئيد كه بدين گريه سخت شايسته و سزائيد ، و باز اندك بخنديد كه عارى بزرگ و عيبى عظيم برخويش روا داشتيد ، و هرگز اين ننگ از خود نتوانيد شست چگونه توانيد شستن كه فرزند رسول و سيّد شباب اهل بهشت و پناه سرگشتگى و ملجا حوادث و مفزع نوائب و نور هدايت و طبيب خستگى خود را كشتهايد ؟ !
بدا ذخيره كه روز رستخيز را از پيش فرستادهايد ، و زشت بارى كه بردوش خود نهادهايد ، هلاك و مرگتان باد كه اين كوشش بىفايده ماند ، و اين سودا سود نداشت و به غضب خداوند گرفتار آمديد ، خوارى و مسكنت برشما فروريخت ، واى برشما مگر نمىدانيد كدام جگر از رسول كه بشكافتيد ؟ و چه عهد و پيمان كه بشكستيد ؟ كرائم عترت و حرائر ذرّيّت او به اسيرى برديد ، و خون پاك او بناحق بريختيد :
« لقد جئتم شيئا اذا تكاد السّموات يتفطّرن منه و تنشق الارض و تخرّ الجبال
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 815
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨١٥