تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 749

مساهمون:

ص٧٤٩

اسب تاختن اولاد زنا بربدن مبارك سيّد الشهداء سلام اللّه عليه

مرحوم كلينى در كتاب كافى شريف از ادريس بن عبد اللّه نقل كرده : « 1 » لمّا قتل الحسين ارادوا القوم ان يوطئوه الخيل هنگامى كه حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام شهيد شد لشگر كافر كوفه و شام خواستند برپيكر آن حضرت اسب بتازند فضّه خادمه محضر عليا مكرّمه حضرت زينب سلام اللّه عليها عرضه داشت : اى خانم سفينه كه غلام آزاد كرده رسول خدا بود وقتى در دريا كشتى او شكست و به آب افتاد خود را به جزيره رسانيد ، شيرى در آن جزيره قصد هلاكت او را كرد ، سفينه گفت : يا ابا الحرث انا مولى رسول اللّه اى شير من آزاد كرده رسول خدايم ، مرا اذيّت مكن فهمهم بين يديه حتّى اوقعه بين الطّريق چون شير نام مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را شنيد متعرض هلاك او نشد ، همهمه كرده به اشاره او را آورد برسر راه رسانيد . سپس فضّه خاتون محضر عليا مخدّره زينب كبرى سلام اللّه عليها عرضه داشت : اى بانو شنيده‌ام در اين حوالى شيرى است اگر مرا مرخّص فرمائى بروم آن شير را از اين واقعه خبر كنم شايد در اين درماندگى به فرياد ما غريبان برسد و جسد مولاى ما را حراست كند . عليا مخدّره اجازت داد . فضّه روى به صحرا نهاد تا خود را به محل آن شير رساند نزديك رفت و با صداى بلند فرمود : يا ابا الحارث ، فرفع رأسه اى شير ، شير سرش را بلند نمود . ثمّ قالت : أتدرى ما يريدون ان يعملوا غدا بابى عبد اللّه عليه السّلام ؟ سپس فضه خاتون فرمود : اى شير مىدانى اين گروه از خدا بىخبر فردا چه خيالى دارند و مىخواهند
هامش
( 1 ) - اصول كافى ج ( 1 ) طبع آخوندى ص ( 465 ) حديث ( 8 )