تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
زبانحال ليلى مادر على اكبر سلام اللّه عليه در اين ميان ليلاى خسته‌جگر جلو آمد و دست در گردن فرزند نمود و به زبانحال فرمود :
على اكبر مرو مادر فداى قد دل جويت * پريشانم مكن اى من اسير سنبل مويت بلاخيز است اين وادى خطرناكست اين منزل * حسين بىياور است و من غريب اين قوم سنگين‌دل چو مرغ آشيان گم كرده‌ام رحمى براحوالم * شكسته سنگ صيّاد قضا از كين پر و بالم قران عقرب گيسو به روى چون قمر بنگر * قمر در عقرب است اى نوجوان از اين سفر بگذر
زبانحال على اكبر در پاسخ مادر على در جواب مادر عرضه داشت :
تو را چون شمع افتاده بجان بىقرار آتش * مرا زين گفتگو بر جان مزن پروانه‌وار آتش ببين بىيارى باب من و بيداد دشمن را * ببين برنيزه دارد تكيه و كج كرده گردن را

ميدان رفتن شاهزاده والاتبار على اكبر سلام اللّه عليه

پس از آنكه شاهزاده بانوان حرم را آرام كرد و تسلّى داد ايشان را وداع نمود و روى به ميدان آورد . مرحوم ملّا حسين كاشفى در روضة الشّهداء مىنويسد : على اكبر جوانى بود هيجده ساله با روى چون آفتاب و گيسوى چون مشگ ناب و از حيث خلق و خلق شبيه‌تر از وى به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كس نبود ، چون به
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 594 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى