تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
ز گلبن اگر نوگلى كم شود * ابر بلبلان حال در هم شود چه دانى كه من در چه احوالمى * الف بودم اكنون ز غم دالمى
سپس امام عليه السّلام فرمود : فرزندم اكنون برو بدر خيام حرم خداحافظى كن شعر
برو بسوى حرم لحظه‌اى به چشم پرآب * به آخرين نظرى اهل بيت را درياب دمى انيس دل عمّه‌هاى بىكس باش * نمك به زخم دل مادر پريشان باش
على اكبر با قدى چون شاخهء صنوبر و با چشمى اشگبار و آهى آتشبار بدر خيمه آمد فرياد كرد . شعر
ديگر به قيامت است ديدار * اى اهل حرم خدا نگهدار وقت است كه جان خود فشانيم * در پاى امام زار افكار
اهل بيت چون صداى روح‌افزاى على اكبر را شنيدند مانند كواكب سر از برج خيمه بيرون كردند و پروانه شمع رخسار على اكبر گرديدند يك مرتبه شيون اهل حرم بلند شد فاذا ضجّة قامت من الحرم و عجّة علت من الفسطاط المحرّم عمّه‌ها و خواهرها همه از بزرگ و كوچك بيرون آمدند و بدور مركب على حلقه زدند فاخذت عمّاته و اخواته و بركابه و عنانه و قوائم مركبه و امطرن عليه سحائب العيون الهاطلة . عمّه‌ها و خواهران ركاب و عنان و دست و پاى مركبش را گرفتند و اشگ از ديدگان باريدند