تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
نماز پيشين و نماز ديگر حاضر آئيد انشاء اللّه تعالى ، پس از منبر فرود آمد و نامه‌اى نوشت به يزيد براين منوال : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم حمد و ثناء آن خدائى را كه بقاى ابد صفت اوست و فناء صفت بندگان او در محكم تنزيل چنين مىفرمايد : كلّ من عليها فان و يبقى وجه ربّك ذو الجلال و الاكرام « 1 » اين خدمت كه ضحّاك بن قيس به يزيد مىنويسد هم به منظور تهنيت است برخلافت رسول برروى زمين كه سهل و آسان بدست آمد و هم تعزيب است به وفات معاويه انّا للّه و انّا اليه راجعون . چون يزيد برمضمون نوشته قيس واقف شود برسبيل تعجيل بازگردد تا ديگر نوبت از مردمان به خلافت بيعت بستاند و السّلام . چون اين نامه به يزيد رسيد برخواند و برپاى جست و فرياد مىكرد و مىگريست چون ساعتى بگريست بفرمود تا اسبان را لگام كنند و زين برنهند برنشست و به سوى دمشق روان شد بعد از سه روز از وفات پدر به دمشق رسيد ، مردمان او را استقبال كردند هركس كه سلاحى برنتوانست گرفت برگرفته و به استقبال آمد و چون به دو رسيدند بگريست و برسر خاك پدر شد و آنجا بنشست و بسيار بگريست ، مردمان در موافقت او بگريستند پس برنشست و روى به قبّه خضراء كه پدر او بنا كرده بود آورد و آن ساعت عمامه خزّ سياه برسر بسته بود و شمشير پدر حمايل كرده مىآمد تا به در آن قبّه رسيد فرود آمد و مردمان را كه از راست و چپ او مىآمدند و از جهت او سراپرده‌ها و قبّه‌هاى ديبا زده بودند ، چون يزيد در قبه خضراء شد جامه‌هاى بسيار ديد كه برروى يكديگر گسترانيده بودند چنان كه پاى بركرسىهاى بايست نهاد تا برآن جامه‌ها توانست نشست ، يزيد
هامش
( 1 ) - آيه ( 26 ) از سوره الرّحمن