دست مىكشند .
شعر
به راه دوست گر بايد فدائى * توان زد بردو عالم پشت پائى
توان از اكبر و اصغر گذشتن * توان از پيكر و از سر گذشتن
11 - واقعه آمدن هلال به كشيك خيام امام عليه السّلام
از وقايع ديگرى كه در اين شب پرتعب واقع شده حكايت هلال بن نافع بجلى است ، اين واقعه را مرحوم علّامه قزوينى در رياض الاحزان از صاحب رياض المؤمنين به اين شرح نقل كرده است :
چون موكب مسعود خامس آل عبا وارد زمين محنت قرين كربلاء شد از ميان اين همه ملازمان و همراهان كه كمر مواسات و مقاسات امام زمان را برميان بسته بودند چاكرى خاص و نوكرى بااخلاص و اختصاصتر از هلال بن نافع بجلى نبود ، پروانهوار در گرد شمع جمال حسينى مىگرديد و در مواضع خوفناك و هولناك محارست و پاسبانى سبط سيّد لولاك مىنمود و كان حازما بصيرا بالسّياسة .
آداب حرب و رسوم طعن و ضرب را نيكو مىدانست و بگفته ابى مخنف در مقتل وى دستپرورده شير ذو الجلال اسد الله الغالب على بن ابيطالب عليه السّلام بود ، در تيراندازى بىبدل و در رزمسازى ضرب المثل بود .
وى نام خود و نام پدرش را برفاق تير نقش مىكرد و آن تير را رها مىنمود و در شب تار چشم مار را مىدوخت در شب پرتعب عاشوراء كه اصحاب و احباب در خيمه عبادت مشغول طاعت شدند هلال نيز در خيمه خود مشغول اصلاح سلاح خود بود شمشير هلالى خود را برهنه كرده بود و صيغل مىزد و با خود در گفتگو بود مىگفت : هيچ شبى از اين شب باهيبتتر نيافتيم ، قاف تا قاف كربلاء را لشگر دشمن گرفته بود و خيام با احترام حضرت را محاصره كرده بودند ، هلال با