مردى شترسوار كه به طرماح مرسوم بود خدمت آن سرور مشرّف شد .
طبرى مىگويد : اين مرد از شيعيان خالص على مرتضى صلوات الله عليه و محبّان حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام بود به گوشش رسيد كه امام بكربلاء آمده و گرفتار محنت و ابتلاء شده جمّازه « 1 » بسيار خوب و پرتعريفى داشت سوار شد و از قبيله خود خارج گرديد و خويش را به حضرت رسانيد ، شترش را خوابانيد و عقال نمود و سپس محضر مبارك امام عليه السّلام آمد و خود را در قدمهاى آن جناب انداخت و عرض كرد : فدايت شوم : اين قوم از خدا بىخبر مقصودشان شما مىباشد و من اين شتر تندرفتار و تيزدو را آوردهام تا برآن سوار شويد و شما را به مأمن و مأواى خود ببرم و يقينا در آنجا احدى به شما نمىتواند دست بيابد زيرا آنجا مكانى است در كمال استحكام و اشعبى است در غايب رفعت و قوام ، كسى قدرت ندارد اطراف آن عبور كند و با اين ترتيب جان خود را از ورطه هلاك نجات خواهيد داد .
حضرت نگاهى به طرماح نموده و فرمودند :
عجب خيال محالى كردهاى ، الفرار من معركة القتال و رفع اليد عن الاهل و العيال و جعلهم عرضة الاسر على يد عدوّ المحتال ليس من شيم الكرام بل هو عار على آحاد اللّئام .
يعنى : اى طرماح : اوّلا گريختن از صحنه جنگ و هزيمت از جهاد گناه عظيم بوده ثانيا با اختيار دست از ناموس برداشتن و اهل و عيال را در معرض اسيرى گذاشتن رسم و شيوه اهل كرم نبود بلكه هيچ لئيم و پستى زير اين بار نمىرود لا عيش و لا حيوة بعد ذلك اى طرماح اين چه زندگى است كه من بيايم تنها در مأمن تو قرار بگيرم امّا اين جوانان سروقامت و اين ياران بااستقامت را بگذارم دست از ناموس و عرض خود بردارم ، بدانكه نه من از اينها دست برمىدارم و نه اينها از من
هامش
( 1 ) - يعنى شتر بسيار تندرو و تيزدو