تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
اين مبادا كه تو فردا ز هياهوى خسان * دست برسينه زنى بركشى از قلب فغان غرق خون گر نگرى اكبر مه‌سيما را * بايد از گريه تو خاموش كنى ليلى را غرض اى غمزده فردا چو در اين دشت بلا * سر من با سر هفتاد و دو تن گشت جدا جمع در دور خود اطفال پريشانم كن * گريه برحال خود اى خواهر نالانم كن كه پس از من به بسى درد گرفتار شوى * سربرهنه به سوى كوچه و بازار شوى
هلال گويد : ناگاه ديدم صداى گريه عليا مكرّمه زينب بلند شد و به صورت حزين عرض كرد : يا اخاه ءاشاهد مصرعك و ابتلى برعاية هذه المذاعير من النّساء و القوم كما تعلم . حسين جان من چگونه مىتوانم ببينم بدن نازپرور تو روى خاك افتاده و چطور نگهدارى اين مشت زنان بىكس بنمايم با آنكه مىدانى اين قوم كينه قديمه از ما در دل دارند . برادر چه‌قدر برمن گرانست كه ببينم بدن نازپرور تو روى خاك افتاده و چطور نگهدارى اين مشت زنان بىكس بنمايم با آنكه مىدانى اين قوم كينه قديمه از ما در دل دارند . برادر چه‌قدر برمن گرانست كه ببينم جوانان پاك و پاكيزه و ماه‌هاى تابان بنى هاشم روى خاك افتاده‌اند كاش مادر مرا نمىزاد . حضرت خواهر را تسليت مىداد و امر به صبر مىنمود .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 428 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى