به حال امام عليه السّلام گريستند و از بىرحمى كوفى تعجّب كردند كه مگر دين اسلام نسخ شده ، خون مسلمانان براى چه حلال شده كه گفته تيغ بايد كشيد اولاد پيغمبر را كشت .
شعر
دل سنگ از اين ماجرا خون چكد * به درياى چين اشگ جيحون چكد
براسلاميان تيغ كين چون كشيم * نبى گفته آل نبى را كشيم ؟
به يزدان كه اين غير بيداد نيست * كم از ظلم فرعون و شدّاد نيست
جواب پيغمبر را چه خواهند گفت ، بهتر آنكه از اين نيم جان بگذريم كشتى دين خود را به ساحل ببريم ، دين آنقدر در نزد ما خوار نشده كه يكسره از آن بگذريم ، اين خيالات مىكردند و صوت تلاوت قرآن مىشنيدند ، عرق تشيّع هريك در ضربان آمد و خون حميّت به جوش .
شعر
برون آمدند از سپاه عدوى * سوى شاه لبتشنه كردند روى
يكايك برفتند نزديك شاه * دلى پرگناه و لبى عذرخواه
بسودند رخها برآن آستانه * كه روح الامين بود دربان آن
اصحاب حضرت از ميهمانان و تازهرسيدهها پذيرائى كردند آن سى و دو نفر هم با دل شاد و خاطر از جهان آزاد يكدل و يكجهت در بزم شهادت نشستند و منتظر فردا گشتند
10 - درخواست طرّماح از امام عليه السّلام به نقل مرحوم صاحب رياض الاحزان
مرحوم ملّا محمد حسن قزوينى در رياض فرموده :
بعد از آنكه امام عليه السّلام در ضمن خطبهاى كه ايراد نمودند اصحاب را به ثبات و صبر و اختيار شهادت برحيات فانى دنيا امر فرمودند به خيمه مخصوص خود تشريف برده و مشغول به عبادت و راز و نياز با پروردگار شدند در اين هنگام