تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
خبر ده مرا كه چند عدد مو در سر و ريش من است ، پس آن معدن علوم ربّانى در جوابش فرمود : و الله سؤال كردى از من راجع به مسأله‌اى كه خبر داده بود مرا خليل من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اينكه تو اين مسئله را از من سؤال خواهى كرد و نيست در سر و ريش تو موئى مگر آنكه براصل و بيخ آن شيطانى نشسته است و بدرستى كه در خانه تو سگ بچه‌اى هست كه قاتل فرزندم حسين مىباشد و در آن زمان عمر بن سعد لعنهما الله آن‌قدر كوچك بود كه در بين دو دست پدرش حركت مىكرد و بعد از آن ، آن سگ بچه بزرگ‌تر شد و سگى از سگهاى روزگار گرديد . و در حديث ديگر است كه عمر بن سعد لعنه الله عليهما به خدمت جناب امير المؤمنين عليه السّلام مشرف شد پس آن گنجينه علوم الهى به آن معدن شقاوت و جناثت فرمود : چگونه خواهد بود حال تو اى عمر آن وقتى كه واقع شوى در مقامى كه متحيّر شوى در ميانه بهشت و دوزخ پس اختيار كنى از براى خود آتش را . آن ملعون خسر الدنيا و الآخره عرض كرد كه معاذ اللّه اينكه چنين عملى واقع شود . آن صادق مصدّق فرمود : بلاشك اين كار واقع خواهد شد . و از ابن مسعود روايت شده است كه روزى با جمعى در خدمت جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مسجد نشسته بوديم كه ناگاه جمعى از قريش برما وارد شدند و از جمله ايشان عمر بن سعد لعنهما الله بود ، پس به مجرّد اينكه نظر آن حضرت به آن بد عاقبت افتاد رنگ مقدّسش تغيير كرد و احوال شريفش دگرگون شد . ابن مسعود مىگويد : من عرض كردم : چه شد شما را كه چنين متغيّر شديد ؟ آن حضرت فرمود : ما اهل بيتى هستيم كه اختيار فرموده است خداوند براى ما آخرت را بردنيا و انّى ذكرت ما يلقى اهل بيتى من بعدى من قتل و ضرب و شتم و
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 294 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى