تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
در كار او به امضاء نرسانى بفرمايم تا گردن تو بزنند و سراى تو غارت كنند . عمر گفت : چون كار بدين درجه رسيد و ضرورت پيش آمد چنان كنم كه امير مىفرمايد . پسر زياد او را محمدت گفت و در عطاى او بيفزود و چهار هزار سوار ملازم او كرد و ولايت رى براو مقرّر داشت و آن بدبخت شقى به سبب دوستى ولايت رى و نفاد امر چنين كارى قبول كرد و با آن لشگر روى به جنگ امام حسين عليه السّلام آورد و آسمان و زمين از او انگشت تعجّب بدندان گرفتند و براو مىخنديدند ، بلكه لعنت مىكردند و به گوش او فرومىخواندند اين شعر را .
گيرم كه روزگار تو را مير رى كند * آخر نه مرگ نامهء عمر تو طى كند گيرم فزون شوى ز سليمان بملك و مال * با او وفا نكرد جهان با تو كى كند
و آن مست دنياى فانى به جهت ملك و مال نه از خدا شرم نمود و نه از خصومت رسول خدا احتراز كرد بلكه بىباكانه به چنين امرى شنيع اقدام نمود كه تا دنيا برقرار است مورد طعن و لعن ملائكه مقرّبين و انبياء مرسلين خواهد بود و آن مغرور بىخبر نمىدانست كه كجا مىرود و چه مىكند و عبيد اللّه بن زياد آن بدبخت به آن ملعون بىشرم گفت : زينهار تا نگذارى كه حسين بن على و اصحاب او گرد فرات گردند و يك شربت از آن آب بخورند . عمر بن سعد گفت : چنين كنم .

خبر دادن پاره‌اى از روايات به اينكه قاتل حضرت امام حسين عليه السّلام عمر بن سعد ملعون مىباشد

در كتاب كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت شده كه فرمودند : جدّم صلّى اللّه عليه و آله آن رسولى است كه خداوند او را برگزيده است براى تعليم كردن غيب خود را به او . و در خرائج راوندى از حضرت ثامن الحجّج عليه السّلام روايت شده كه آن جناب