بدان اشكى كه شويد نامه پاك * بدان حسرت كه گردد همره خاك
به آهى كز سر شورى برآيد * به خارى كز سر كورى برآيد
به مهر اندود دلهاى كريمان * به گردآلود سرهاى يتيمان
به شبهاى سياه تنگدستان * به دلهاى سفيد حقّپرستان
برآور آرزوئى را كه دارم * در آن ساعت كه جان را مىسپارم
ببينم روى فرزند پيمبر * فشانم زير پاى شاه خود سر
بهرصورت جناب حضرت مسلم سلام اللّه عليه تا صبح روز عرفه يعنى نهم ماه ذيحجه به راز و نياز و گريه و زارى مشغول بود و پس از طلوع فجر و به انتها رسيدن شب آخر عمر مبارك آن حضرت نسيم حزن برتمام عالم وزيد و صبح صادق در اين سوگ عظمى و ماتم كبرى گريبان دريد طوعه برخاست آب وضوء آورد تا آن مظلوم غريب وضوء بگيرد و نماز دوگانه يگانهپسند بجا آورد آن زن صالحه و مؤمنه پيش آمد و سلام كرد ديد حضرت مسلم در گوشهاى از حجره سر به زانوى غم گذاشته ، عرضه داشت مىدانم شب را نخوابيدهايد چون هروقت از شب كه بيدار شدم و گوش دادم صداى گريه و زارى شما را مىشنيدم .
مسلم فرمود : اوّل شب به خواب رفتم در خواب حضرت مولى الموحدين امير المؤمنين على عليه السّلام را ديدم كه به من فرمودند : الوحا ، الوحا ، العجل العجل يعنى زود بيا ، در آمدن عجله كن اى مادر يقينا امروز ، روز آخر عمر من است :