تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

زبانحال جناب مسلم در خانه طوعه

ز مژگان سيل اتشناك مىريخت * جگر مىخورد ، خون برخاك مىريخت همى گفت آن‌كه روزم را شب آمد * به تلخى جان شيرين برلب آمد كه آه اى بخت نافرمان چه كردى * بدردم مىكشى ، درمان چه كردى دريغا از جمال شاه بطحا * حسين نوباوه بستان زهراء جدا ماندم به غربت از وصالش * يقين ديگر نمىبينم جمالش غمى دارم كه پايانى ندارد * تنى كز بىدلى جانى ندارد به مسكينى جبين برخاك ماليد * ز دل پيش خداى پاك ناليد كه اى در هردلى داننده راز * به بخشايش درت بربندگان باز جز اين در دل نباشد آرزويم * كه بينم چهره ابن عمويم به سرّ انبياء در پرده غيب * به وحى انبياء در حرف لا ريب به نور مخلصان در روسفيدى * به صبر مقبلان در نااميدى
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 161 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى