تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
خداى پيوست و روايتى است كه او را برسر بازار برده گردن زدند و تنش را بردار كرده ، سرش را پيش ابن زياد بردند .

مقاله مرحوم صدر الدين قزوينى راجع به وقايع بعد از گرفتارى هانى

مرحوم صدر الدين واعظ قزوينى در رياض القدس مىفرمايد : به روايت شيخ مفيد عليه الرّحمه در اين واقعات عمرو بن حجّاج حاضر نبود و بوى كه پدر زن هانى بود خبر دادند كه هانى كشته شد ، وى قبيله مذحج را با سلاح و اسلحه جمع آورد و با ازدحام عظيم دور قصر را محاصره كردند تماشائى برسطوح و اعالى و بامها برآمد برقا برق شمشير چشم‌ها را خيره مىنمود و عمرو بن حجّاج فرياد مىكرد منم عمرو و اينك اينها آل مذحجند كه روى ايشان را چيزى برنمىگرداند و از احدى اطاعت نمىنمايند ، خبر به پسر زياد رسيد از ترس جان به شريح قاضى گفت برو به بزرگ اين قوم بگو كه صاحب شما زنده است و كسى او را نكشته است و آشوب را بخوابان و هانى را ببر نشان ايشان بده . شريح به نزد هانى آمد ديد برخود مىپيچد و فرياد مىكند : يا للّه يا للمسلمين اهلكت عشيرتى ، اين اهل الدّين ، اهل المصر امان ، اى مسلمانان اقوام و عشيره ايل و قبيله من از غصه هلاك شدند آخر كجايند اهل دين و مردمان امين و هى فرياد مىزد و خون از سر و صورتش برمحاسن او مىريخت و مىگفت : اگر ده نفر از اين قوم من وارد قصر شوند هرآينه مرا خلاص خواهند نمود ، شريح چون هانى را به آن حالت ديد و داد و فرياد او را شنيد ، صلاح ندانست كه او را به بام قصر بياورد و نشان بدهد خود به بام قصر برآمد گفت : ايها النّاس آشوب و فتنه برپا مكنيد ، هانى زنده است و امير آمدن شما را شنيد و اندوه شما را فهميد مرا فرستاده كه ببينم صاحب شما زنده است و كشته نشده رفتم ديدم صحيح و سالم است باكى ندارد هركه خبر قتل او را بشما گفته دروغ و
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 141 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى