مىكنم .
بهرصورت نوكران و چاكران و بدانديشانى كه از ابن زياد ملعون هوادارى مىكردند به يك بار به آن بزرگوار حمله كردند :
پشّه چو پر شد بزند پيل را * با همه تندى و صلابت كه اوست
و او را بعد از خستگى و كوفتگى دستگير كرده ، دستهايش را بسته در گوشهاى محبوس داشتند .
مقاله ملّا حسين كاشفى در روضة الشّهداء
ملّا حسين كاشفى قصّه گرفتار شدن جناب هانى بن عروه عليه الرّحمه را اين طور مىنويسد :
روز ديگر اسماء بن خارجه و محمّد بن اشعث به مجلس ابن زياد آمدند از ايشان پرسيد كه هانى بن عروه كجا است كه چند روز است او را نمىبينم ؟
گفتند : مدّتى شد كه او بيمار است .
ابن زياد گفت : مىشنوم كه در اين روزها بهتر شده و بردر خانهء خود مىنشيند او را چه چيز مانع است كه به سلام ما نمىآيد و ما مشتاق ديدار او هستيم ؟
ايشان گفتند ما برويم و اگر سوار تواند شد او را به خدمت شما آريم ، پس نزد هانى آمدند و به مبالغه و الحاح تمام او را سوار كرده روى به دار الاماره نهادند ، هانى چون نزديك كوشك « 1 » رسيد گفت : اى ياران خوفى از اين مرد در دل من پيدا شد .
محمّد بن اشعث و اسماء بن خارجه در تسكين وى كوشيده ، گفتند : اين معنا از وساوس نفسانى و هواجس شيطانى است و هانى به تقدير ربّانى رضا داده مصحوب آن دو شخص به مجلس ابن زياد درآمده ، ابن زياد كلمهاى كنايتآميز گفت .
هامش
( 1 ) - كوشك يعنى قصر