هانى فرمود : ايّها الامير چه واقع شده ؟
گفت : واقعهاى از اين عظيمتر چه تواند بود كه مسلم بن عقيل را به وثاق خود راه دادهاى و خلقى انبوه را به بيعت حسين درآورده و تصوّر تو چنان است كه من از كيد و غدر تو غافلم .
هانى انكار اين معنا كرد .
پسر زياد معقل را طلبيد و گفت : اين شخص را مىشناسى ؟
هانى نظر كرد معقل را ديد ، دانست كه وى جاسوس غدّار بوده است نه مخلص دوستدار از اين جهت اثر انفعال و خجالت در ناصيهء وى پيدا شد ، گفت :
اى امير به خدا سوگند كه من مسلم را به خانهء خود نطلبيدم و در احداث فتنه سعى ننمودم امّا او در شبى از شبها ناخوانده به خانه من درآمد و زنهار « 1 » خواست ، مرا حياء مانع آمد كه او را نااميد سازم ، اكنون سوگند مىخورم كه مراجعت نموده او را از منزل خود عذر خواهم .
پسر زياد گفت : هيهات هيهات ، تو از پيش من بيرون نروى تا مسلم را حاضر نكنى .
هانى گفت : هرگز اين كار نكنم و در آئين شريعت و طريق مروّت چگونه جائز بود كه زنهارى را به دست خصم دهم و قاعدهء وفادارى و عهد و پيمان را بر طرف نهم .
صفت عاشق صادق به حقيقت آنست * كه گرش سر برود از سر پيمان نرود
هرچند پسر زياد و نديمان او در اين باب با هانى سخن گفتند به جائى نرسيد و او را در كوشك محبوس گردانيدند امّا اسماء بن خارجه روى به پسر زياد كرد كه اى غدّار ناكس ما اين مرد را به اشارت تو آورديم و تو در اوّل سخنان نيكو مىگفتى و چون پيش تو آمد با وى خوارى كردى و محبوس ساخته ، و عيد قتل
هامش
( 1 ) - زنهار يعنى پناه