پنجره دارد ، اگر چه اكنون راهش را بستهاند ، اما در قديم الّايام باج گيران در اين اطاق مسكون بودهاند ، اين پل را در سال هزار و هفتاد هجرى ، « امير احمد » نامى تعمير كرده است ، چون بعض سنگهاى تاريخى افتاده فقط ( سه . . . . و ثما . . . و حمسه . . . . ) به خط كوفى خوانده مىشود . ( انتهى )
منزل شانزدهم محمودى
از شعباتِ كوهِ « الند » است ، هشت ساعت ، آبادى ندارد ، مرتعى است با صفا ، ميان درّهء وسيع ، يك پارچه آن درّه گُلْ است و رياحين ، حقير اكثر ييلاقهاى ايران را ديدهام ، به اين خوبى و اين وسعت ييلاق نديده بودم ، ييلاق ايلات « وان » و « خوى » اين جا است .
درّه محمودى
ييلاقى است خيلى واسع ، بهتر از ييلاق « لار » و « چمن سلطانيه » ، دو رودخانه معتبر از اين ييلاق به « درياچه وان » مىريزد ، در سمت جنوبى ييلاق ، قلعهاى است موسوم به « قلعهء خوشاب » ، عمارت عالى مخروبهاى دارد ، اين قلعه را « عمر بيك » نامى ، از امراى اكراد « محمودى » بنا نموده است ، اكنون مركز قضاى « محمودى » است ، در زمستان دو هزار خانه در اين قصبه جمع مىشود ، اما تابستان احدى نمانده به همين ييلاق مىكوچند . ( انتهى )
روز ديگر كه منزلِ ما اوّل خاك عجم بود ، اين حاج بيچاره از طلوع آفتاب بدون بلد « 1 » واثر ، راه به كوه و صحرا قدم زدند ، و به جائى نرسيدند ، نيم ساعت به مغرب مانده ، بناى آمدن برف شد و كار مردم نزديك به هلاكت رسيد ، بى اختيار در همان صحرا منزل كرديم ، پنجاه روز از عيد رفته ، زمين برف ، آسمان برف ، نه آذوقهء مال ، « 2 » نه غذاى انسان ، هيمه و ذغال مقابل طلا ، طلا يعنى ، چه برابر جان شيرين بود ، نه جاى رفتن و نه پاى ماندن ( مبادا كار كس زين گونه مشكل ) اين مخلوق نابلد ، اناثا و ذكوراً ، مستعد مرگ و
هامش
( 1 ) - راهنما
( 2 ) - حيوان