تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
منتظر تشريف فرمايى حضرت عزرائيل بودند ، چند نفر كه بالا پوششان معتبر نبود خشك شدند .
از قيامت خبرى مىشنوى * دستى از دور بر آتش دارى
از تفضّلات الهى بودكه « محمود » نام ، از كسان « حاجى ملا عبد الكريم شيخ‌الاسلام سلماس » ، كه در ميان حاج داخل مستهلكين بود به استقبال آمده بود ، خدا او را هادى ما قرار داد ، فرداى آن شب ، قريب به ظهر ما را به راه معين معروف رسانيد .

به قشلاق مقورى

اوّل خاك عجم رسيده ، سجده شكر بجا آورديم ، شب را در « قشلاق مقورى » ، دهى است مخصوص به آقايان عشريت مقورى ، واقعه در سر حدّ ، و بين الدّولتين متنازع فيه .

برخملو

از دهات محمد صادق خان دنيلى ، وارد شديم ده فرسخ بود ، از خوف جان رستيم ، و نفسى به آسودگى زديم . شاعر مىگويد .
از مرگ حذر كردن ، دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد ، روزى كه قضا نيست روزى كه قضا باشد ، كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست درو مرگ روا نيست
القصّه شب را در آنجا مانده ، روز ديگر هشت فرسخ آمديم .

منزل هفدهم شروك

دهى است از توابع « خوى » ، دخترى « خديجه » نام در نهايت صباحت و ملاحت ، « 1 » از بابت جا و مكان و آب و نان ، مهمان پذيرى نمود .
هامش
( 1 ) - زيبايى و خوبرويى و نمكين