منزل هجدهم شهر خوى
روز ديگر شش فرسخ وارد شهر « خوى » شديم .
حاكم آنجا « محمد طاهر خان قزوينى » بود ، از كمال بى استقلالى و بى تسلطى ، نتوانست « حضرت مهد عليا » را ، كه در ممالك روم احترام سلطنت داشت ، در خاك خود استقبال و اكرام كند « 1 » ، لهذا در محلهاى خارج شهر ، در خانهء « محمد حسن خان » ، سرهنگ توپخانه نزول اجلال فرمودند ، و حقير هم در ميان شهر ، خانهء « على آقا » برادرزادهء « جناب حاجى ميرزا آقاسى - سلمه اللَّه - » منزل كردم ، جوانى بيار محبّ و مخلصِ فقراء شهر « خوى » ، از بلاد معروفه آذربايجان است ، آثار غريبه كه دارد ، باغى است مشهور به « داغ باغى » ، اگر چه از عمارت و ساير لوازم سابق آن اثرى باقى نيست ، ليكن يك صد و نه اصله درخت چنار دارد ، گويا در « ايران » به آن صافى و تناورى درخت نباشد ، هر يك از آنها مثل ستونى است كه از پشم تراشيده باشد ، از قرار تقرير قدماى آن ملك ، هشتاد و پنج سال است كه غرس شده ، حالا جزو املاك « حاجى ميرزا آقاسى » ، صدر اعظم ايران است ، « ديگر حمام خان » ، فرشش مرمر است ، اكثر تكههاى « 2 » فرش ، چهار ذرع طول دارد ، ديگر مسجد « حاجى مطّلب خان » ، چهار پنج هزار تومان مخارج كرده ، در وسط شهر بنا كرده ، به قول ظريفى همه چيز مسجد تمام است ، مگر پايه و بناى آن ، كوچههاى شهر تمام بيد كاشتهاند ، و خارج شهر نهايت صفا ، قلعهء بسيار محكمى داشت ، و على الحساب مخروبه است ، چهار شب در « خوى » مانده ، حركت نموديم .
توضيح
اين شهر شهير ، [ اروميه ] يكى از شهرهاى معموره ، تجارت گاه ممالك حدوديه « دولت عليه ايران » است . جز يك محلّه ، تمام شهر داخل در يك سورچينهاى « 3 » است ،
هامش
( 1 ) - بى نظامىهاى شاه ما از اين جا ظاهر است ( در حق طاهر خان گفتهاند در خوى ، آن كه در قزويننجاست بود اين جا طاهر است ) .
( 2 ) - به معنى قطعهها
( 3 ) - ديوار گلى