رساله او ، تكليف كه در اعمال مناسك حج نوشته شده ، چنان حركت مىنمايم ، ديگر ما را چه از اين حلّ مسائل ؟ از نفهميدن اين گونه مطلبها ابداً اعمال حج باطل نمىشود .
هزار سال است كه هر سالى ، هفتاد هزار موافق احاديث معتبره ، حاج از « عرب » و « عجم » و ساير ، طواف مىآيند و مشرّف مىشوند ، و ابداً اين گونه صحبتها و اين مقوله سخنها نمىزنند ، هر نوع قرار تقليد مردم است شما هم حركت نماييد ، شما و ما همچنان كه پدر و مادرمان را ديدهايم پنج وقت نماز مىخوانند ، و سى روز ماه رمضان را روزه مىگيرند ، وقتى كه پولشان زياد مىشود ، بخواهند اظهار اعتبار در پيش مردم و ميان ولايت بكنند ، به « مكّه » مىآيند ، يا آن كه ملّاهامان سراغ پول از ما مىكنند و زور مىآورند ، به اسم زكات و سهم امام مطالبه مىكنند ، يا آن كه سادات ولايت مان بى چيز مىشوند ، به زور خودشان خمس مطالبه مىنمايند ، مسلمان پدر و مادرى هستيم و مقلد ملّاها ، هزار سال است مردم اين نوع رفتار نمودهاند ، و [ من و ] شما هم به همان قسم رفتار مىكنيم و از دنيا مىرويم ، ديگر اختيار آخرت با كريم است !
هر چه حقير از اين گونه حرف [ ها ] زدم كارگر نشد ، و بسيار هم خلوت شده بود « مسجد الحرام » ، و كسى باقى نبود ، اين صحبت هم در گوشهاى از مسجد اتفاق افتاد ، اين دو نفر دست از حقير بر نداشتند و گفتند تو عجم هستى ، حالا « عثمان لو » شدهاى ، هرگاه جواب اين سئوال ما را به طور اعتقاد خود ندهى تو را كتك مىزنيم ، سهل است هر جا تو را گير آورديم به قدر امكان مضايقه از اذيت تو نمىكنيم ، حالا كه درگير ما هستى ، ما دو نفر [ و ] تو يك نفر بيشتر نيستى ، خلاصه در ميان « مسجد الحرام » است ، اين حقير مضايقه نداشتم اين صحبت و بيان را از عوام مخفى بدارم ، و ليكن ترسيدم اگر حقير مضايقه از گفتن نمايم ، حقير را در ميان « مسجد الحرام » كتك بزنند ، نه از بابت جان به خدا ، كه « خدا » عالم است ، از انديشه بى احترامى « خانهء خدا » بود كه مبادا به سبب حقير ، در باطن هتك حرمت بشود ، و به اين دو نفر سائل حاجى دهاتى گفتم : اوّلًا شما اين مسئله را كه عُنْفاً « 1 » از حقير تحقيق مىنماييد ، به « خانه خدا » كه روبرو است قسم ياد نمائيد هر چه بگويم خوب
هامش
( 1 ) - با زور و فشار .