است ، موافق ديوارهاى خانه ، و از خود ابريشم ، لفظ « لا إله الّا اللَّه محمد رسول اللَّه » ، به قسم طاق و نيم طاق ، و با رفتن پوش مدور ، اين الفاظ مبارك را در آوردهاند ، خداوند عالم به « پادشاه ايران » نصرت دهد ، لفظ مبارك ميمونِ جناب مستطاب ، سلطان حقيقى و مولاى واقعى ، « اسد اللَّه الغالب على بن ابى طالب » را ، ملحق به آن دو لفظ شريف نموده ، « على ولّى اللَّه » روحى و جسمى له الفداه را هم ملحق نمايند ، كه انصافاً حسرت و آرزويى است در دل حقير . اى حقير ، اى بيچارهء حقير ، كه سجاف « 1 » بيابانها شدهاى ( اى بسا آرزو كه خاك شود ) .
خلاصهء مطلب ، روز عيد اضحى ، « امير حاج مصر » ، پوش نو را با ساز و نقاره وارد « مسجد الحرام » نموده ، پوش كهنه را خدّام « بيت اللَّه » ، كه بيست نفر خواجه سياه از دولت ، دائماً هستند ، مثل « مدينهء منوّره » با جيره و مواجب ، و هنگام مراجعت خلعت موافق شان و منصب خودشان ، « صرّه امينى » به آنها تسليم مىكنند ، همان خدام خاصّه نردبانها گذارده به « بام خانه خدا » مشرف مىشوند ، همان پوش نو را مشرف مىگردانند ، و آن بيچاره پوش كهنه را بى نصيب از خدمت خانه مىكنند ، محسوس است كه وقتى كه پوش كهنه را پايين مىكنند ، آه و ناله و فرياد او شنيده مىشود . ( پوش ) نو را وقتى بلند مىكنند آشكار است كه اظهار شعف مىنمايند ، راوى اين فقرات حاجىها هستند اگر چه حقير ايستاده بودم و به جز صداى قرقره « 2 » ، چه در وا كردن پوش كهنه ، و چه در بالا كشيدن پوش نو چيز ديگر نفهميدم ، خدا كند اين كتابچه به نظر حاجىها نرسد ، خاصه حاجى دهاتى كه حقير را تكفير مىكنند ، سهل است ، جمع مىشوند و شهادت مىدهند كه به زيارت مشرف نشدى .
گفتگو در مسجد الحرام
چنان كه يك نفر حاجى ، از رفيقش تحقيق نمود كه چرا دور اين خانه مىگردند و طواف مىكنند ؟ گفت آخر خانه خدا است ، آن مرد سائل گفت : در ده ما هم مسجد است
هامش
( 1 ) - حاشيه نشين .
( 2 ) - در متن غرغره آمده است .