تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
گاهى بالاى ده مىگويند ، هر جا مسجد است « خانه خدا » است ، پس ما چرا دور مسجد ده‌مان نمىگرديم ؟ رفيقش گفت : مگر مسجد ده شما را از سنگ ساخته‌اند و به اين بلندى و به اين جلال است ؟ ! سائل گفت اگر به جلال است ، پس تو چرا هر روز ، دور تخت « آصف الدّوله » نمىگردى كه از همه حاجىها با جلال‌تر است ؟ ! جواب گفت كه اگر دور آدم بايد گشت « شاه ايران » از « آصف الدوله » خيلى متشخص‌تر است ، چرا رسم نيست دور آدم گشتن ، چه شاه چه گدا ! سائل مرد چيز فهمى بود ، گفت : « خانه خدا » هم همان صورت دارد ، چنان كه دور آدم گشتن متعارف نيست ، و در همه مساجد هم كه « خانه خدا » هستند متعارف نيست ، و اين خانه هم مثل ساير مساجد « خانه خدا » است ، پس بايد سواى آن كه ملّاها مىگويند ، و مناسك حج را نوشته‌اند ، يك چيز فهميد كه اگر براى خاطر « بيت اللَّه » است ، همه مساجد « بيت اللَّه » است ، چرا دور سايرمساجد ، باآن كه درفلان وقت معين است طواف نمىكنند ؟ سائل گفت : به خدا قسم من تا به اين جا نمىتوانستم تحقيق قولى بكنم ، بعد از اين واجب شد كه سرّ اين مسئله حالى بشود ، تا حالا هفت هزار و پانصد ، كه به گدائى جمع نموديم به‌عرب‌ها داديم ، ودوازده روز سر و پا برهنه دراين‌هواى « عربستان » با آن آب‌هاى مُتعفّن كه خورديم ، سرّ اين مسئله را ندانيم ، پس به دنيا خر آمده‌ايم ، علاوه بر زحمات اين راه ، حقير در پشت سر اين دو نفر نشسته بودم از صحبت اين دو جوان حظ كردم . فى الجمله از حالت حظّ و خندهء حقير حضرات مطّلع شدند ، و مقدّر چنان بود ، به ريش حقير چسبيدند كه تو عجم هستى ، اگر چه لباس داشتم ، گفتند تو از صحبت‌هاى ما مخبر « 1 » هستى ، بايد حكماً حل اين مسئلهء ما را تو بكنى ، هر چه حقير عذر آوردم ، كه مرد فقيرم و مثل شما ، محتاج اين مسئله هستم ، و من هم از ملّاى ده‌مان چنين شنيده‌ام مثل شما ، وانگهى تكليف ظاهرِ شريعتِ همه اين است ، به هر مجتهدى كه تقليد دارم ، از روى
هامش
( 1 ) - آگاه و با خبر .
سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى) — صفحة 110 | حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)