فايده : بدان كه ثمرهء خرما شش مرتبه دارد ، در هر « 1 » مرتبه او را به نامى خاصّ خوانند :
اوّل كه پيدا شود آن را طلع خوانند ؛ « 2 » دوم ، خلال ؛ سيم ، بلح ؛ چهارم ، بسر ؛ پنجم ، رطب ؛ ششم ، تمر .
باه :
شهوت جماع .
بول :
آب پيش .
بقول :
جمع بقل است و بقل تره است .
بشره :
ظاهر بدن .
بيض :
خايهء مرغ .
بطوء :
« 3 » ديرى .
بطىء خروج ثفل :
دير بيرون « 4 » آمدن براز .
بطن :
شكم .
بلت :
ترك « 5 » ظاهر چيزها .
بلع :
فروبردن لقمه و غيرها .
بخور :
بر آتش نهادن دوا كه بوى و بخار « 6 » آن برآيد .
بلغم مخاطى :
نوعى از بلغم است كه قوام آن مختلف باشد .
فايده : بدان كه هر غذايى كه به معده وارد شود هضمى بيابد ، يعنى « 7 » آن صورت غذايى بگذارد و « 8 » صورتى ديگر بگيرد ، آن را كيموس گويند و آن چون جوشانيدهء جو باشد غليظ و سفيد . بعد از آن صافى آن از عروق ماساريقا كه رگى چند است باريك چون
هامش
- شود ، بسر است ؛ بعد از آن مخطّم ، بعد از آن موكّت ، بعد از آن تذنوب ، بعد از آن جسمه ، بعد از ثعده و خالع و خالعة و چون پختگى آن به انتها رسيد رطب خوانند و معود و بعد از آن تمر . ( منتهى الارب )
( 1 ) . م : - هر .
( 2 ) . م : گويند .
( 3 ) . بطوء : حاصل مصدر است به معناى درنگى و آهستگى و كندى .
( 4 ) . م : - بيرون .
( 5 ) . م : ترى ؛ بلت : يا بلت ، به معناى قطع شدن و بريده شدن است و در جايى به معناى « ترى » ديده نشد .
( 6 ) . م : + از .
( 7 ) . س : + از .
( 8 ) . م : - بگذارد و .