از آن گويند كه آبگينهء گداخته را ماند در قوام ، و كنارهء اين رطوبت مساوى كنارههاى « 1 » طبقات سهگانهء مذكوره است . « 2 »
پنجم ، رطوبت جليديّه « 3 » است و آن رطوبتى است مصمت « 4 » ، يعنى غير مجوّف ، شفّاف مستدير بر « 5 » شكل تگرگ كه آن را جليد گويند ، به اين سبب آن « 6 » را جليدى نامند ؛ و اين رطوبت بر هيأت كرهء تمام است كه نصفى از آن در جوف رطوبت زجاجيّه مغرّق است و نصفى ديگر كه بر جانب ظاهر است از رطوبت زجاجيّه بيرون آمده و طرفى كه در جانب اندرون است ، ميل به تيزى دارد و آنچه به جانب بيرون دارد ، مايل به پهنى است و طبقهء صلبه از كنار غشاى رقيق دماغ كه در همين مبحث مصوّر خواهد گشت ، رسته و از رگها بافته شده و غذا به شبكيّه او دهد و شبكيّه از آن غذا نصيب خود بردارد و باقى را صافى و لطيف كند و به رطوبت جليديّه رساند و غذاى او گردد .
ششم ، طبقهء عنكبوتيه « 7 » است و اين طبقهاى است « 8 » بر مثال نسج عنكبوت و آن نيز بر « 9 » شكل نصف كرهاى است مجوّف . جانب مقعّر او محيط به نصف رطوبت جليديّه كه از رطوبت زجاجيّه بيرون آمده ، و جانب محدّب او به طرف بيرون چشم ؛ و اين طبقه منطبق است بر رطوبت زجاجيّه بر مثال دو كاسه ، كنارههاى ايشان بر يكديگر منطبق ، و اين دو نصف كره به مثابهء كرهء تمام شده و رطوبت جليديّه در ميان اين دو طبقه .
هامش
( 1 ) . س : - كنارههاى .
( 2 ) . رطوبت زجاجيّه :Vitreous humor، مادهء ژلاتينى شكل روشنى كه فضاى بين عدسى چشم و شبكيّه را پر كرده است .
( 3 ) . رطوبت جليديّه :Lens crystalline، يا عدسى بلورى قسمتى از چشم كه بلافاصله پشت سوراخ مردمك چشم قرار دارد و اشعههاى نورانى را روى شبكيّه متمركز مىكند .
( 4 ) . مصمت : تو پر ، آگنده ، هر چيزى كه ميان خالى نباشد ، ضدّ مجوّف . ( لغتنامه )
( 5 ) . م : به .
( 6 ) . س : او .
( 7 ) . طبقهء عنكبوتيّه : موسوم به الياف زنول( Zonular Fibers )، ليفات بافته شده به هم مانند بافتهء عنكبوت كه نگهدارندهء عدسى چشم هستند .
( 8 ) . س : - و اين طبقهاى است .
( 9 ) . م : به .