اسر البول :
« 1 » دشخوار « 2 » آمدن بول است و آن را حبس بول و عسر بول گويند .
اختناق رحم :
علّتى است قريب به غشى و صرع كه سبب آن در رحم باشد .
ايلاوس :
نوعى از قولنج است كه در امعاى دقاق پيدا شود و طعام از او نگذرد ، بلكه فضله به معده بازگردد و از معده به طريق قى دفع شود ؛ نعوذ باللّه من هذا . « 3 »
اسقاط :
افتادن بچّه است « 4 » از رحم قبل از وقت .
احتلام :
انزال « 5 » منى است به جهت خواب ديدن مجامعت .
انتصاب :
علّتى است كه بىآنكه گردن بر « 6 » كشد نفس كشيدن دشوار باشد .
آكله :
تعفّن و فساد عضو است به سبب فساد روح يا امتناع روح از رسيدن به عضو .
آبله :
مشهور است و آن را جدرى گويند .
آتش فارسى :
ورمى است كوچك مملوّ از آبى رقيق با خارش و سوزش ، و آن را آتشك گويند .
انحنا :
دوتا شدن است .
ابنه :
« 7 » علّتى است كه به پارسى آن را مخنّثى گويند .
آرزوى :
زمان آبستنى فساد اشتهاى طعام است و آن اشتياق طبيعت به خوردن چيزهاى بد است ، مثل گل و گچ و انگشت « 8 » و امثال آن .
اورام جاسيه :
« 9 » ورمى است صلب كه در پلك چشم پيدا شود .
انتشار :
فراخ شدن ثقبهء عنبيّه است از مقدار طبيعى .
فايده : بدان كه حقّ - سبحانه و تعالى - چشم را از هفت پرده و سه رطوبت آفريده ،
هامش
( 1 ) . م : عسر بول .
( 2 ) . م : دشوار .
( 3 ) . م : - نعوذ باللّه من هذا .
( 4 ) . م : - است .
( 5 ) . م : نزول .
( 6 ) . م : - بر .
( 7 ) . ابنه : در لغت به معنى دختر است و در اصطلاح عامّ ، مرد بدكاره و خودفروش را نيز گويند .
( 8 ) . م : - و انگشت .
( 9 ) . م : جاثيه .