تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

اسنان :

دندان‌ها ، جمع « 1 » سنّ .

اجفان :

پلك‌هاى چشم ، و جمع جفن است .

احليل :

سوراخ سر قضيب .

انثيين :

خصيتين .

اربيّه :

بيخ ران است ، و حالب مجرايى است در آن و در حرف « حا » گفته شود .

الأمراض

اورام :

جمع ورم است و ورم زياده شدن عضو است بر نسبتى غير طبيعى به سبب داخل شدن مادّهء غريبه ، و انواع آن بسيار است و آن : استسقاست ، و فلغمونى « 2 » ، و ورم رخو ، و سلعه « 3 » ، و سرطان « 8 » ، و ورم صلب ، و خنازير « 4 » ، و غدد ، و قيله « 5 » ، و دمّل ، و جاسيه « 6 » ، و خراج « 7 » ، و دبيله ، و بثور و امثال ذلك ، و هريك در محلّ خود خواهد آمد ، إن شاء اللّه - تعالى « 9 » .
هامش
( 1 ) . م : + آن . ( 2 ) . فلغمونى : آماس خونى است و پيشينگان همهء آماس‌هاى گرم را فلغمونى گفته‌اند و سپس قرار بر اين افتاده است كه فلغمونى آماس خونى را گويند . ( لغتنامه ) ( 3 ) . سلعه : ريشى است كه در گردن پيدا شود يا گره گوشتى است در آن يا زيادت گوشتى است در اندام كه به گره گوشت ماند و به تحريك حركت كند و از نخود تا به مقدار خربزه مىرسد . ( آنندراج ) ( 4 ) . خنازير : آماس غدّه‌اى شكل كه در گلو پديدار گردد و بدان دژپه و خوكك نيز گويند . ( لغتنامه ) ( 5 ) . قيله : يا قيله كه همان فتق است . ( 6 ) . جاسيه : تأنيث جاسى است به معنى صلب و خشك و سطبر ، كه ورم جاسيه همان ورم صلب است يا نوعى از آن . ( 7 ) . خراج : يا خراج : ريش هزار چشمه است معرّب خوره و آن ورمى است كه در جمع مدّه پيش آيد اعم از آنكه حارّه باشد يا بارده . ( لغتنامه ) ( 8 ) . دبيله : ريش غربيلك ، قرحهء بزرگ را گويند كه او را غور بزرگ باشد وريم كند بسيار . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، نقل از لغتنامه ) ؛ و نيز نزد پزشكان هر ورم عارضى را اگر در اندرون آن موضعى بود كه مادّه در آن جمع شود ، آن را دبيله گويند و آنچه از اين قبيل اورام حادّ تشخيص داده شود ، آن را خراج نامند . ( كشّاف اصطلاحات الفنون ، نقل از لغتنامه ) . ( 9 ) . س : - إن شاء اللّه تعالى .