الأمراض « 1 »
نقاهت :
ضعفى كه بعد از خستگى بماند .
نافض :
حالتى است كه با آن قدرت بر نگاه داشتن خويش از لرز نباشد . « 2 »
نفث الدّم :
خونى است كه از طريق دهان آيد .
فايده : بدان كه خون اگر به طريق ثفل آيد از اجزاى دهان باشد ، مثل لثه و عمور ، يعنى گوشتها كه در ميان دندانها روييده ؛ « 3 » و اگر به طريق تنخّع « 4 » آيد ، يعنى از راه دماغ فرود آيد ، از سر آيد ؛ و اگر به طريق تنحنح آيد ، يعنى گلو تراشيدن ، از قصبهء شش آيد ؛ و اگر از طريق قى آيد ، از معده يا جگر يا مرىّ باشد ؛ و اگر به سرفه آيد ، از سينه يا شش بود .
نزف الدّم :
خونى است كه از طريق مقعد و فرج آيد .
نزله :
فرود آمدن مادّه است از دماغ .
نفخ معده :
بادى است « 5 » كه در معده باشد .
نفاس :
خونى كه بعد از زاييدن آيد .
نمش :
تغيّرى است پراكنده در لون به سرخى از خونى كه زير پوست « 6 » محتبس شود .
پس اگر مايل باشد به سرخى ، نمش بود ؛ و اگر به سياهى ، برش ؛ و اگر به حيثيّتى باشد كه متّصل به يكديگر باشند ، به طريق تلطّخ « 7 » ، كلف است .
نمله :
بثرهاى است كه حادث مىشود از صفراى لطيف تيز ، و اين چند نوع است :
ساعيهء اكاله ، و سبب آن صفرايى است شديد الإحتراق .
ساعيهء غير مقرّحه ، و سبب آن صفرايى است غير محترقه .
جاورسيه ، و سبب آن صفرايى غليظ است مختلط به بلغم با سوداى محتبس در تحت جلد .
ناصور :
جراحتى است كهنه در گوشت كه از زمان جراحت چهل روز گذشته باشد .
هامش
( 1 ) . م : - الأمراض .
( 2 ) . م : نداشته باشد .
( 3 ) . م : رويد .
( 4 ) . م : تنحع .
( 5 ) . م : - است .
( 6 ) . م : جلد .
( 7 ) . تلطّخ : آلوده شدن . ( لغتنامه ) .