نطول :
آنچه بجوشانند و در مثل آفتابه كنند و بر عضو معلول ريزند .
نشف :
به خود كشيدن آب و رطوبت است . « 1 »
نسر :
كركس .
نحل :
مگس عسل .
نخاله :
سبوس . « 2 »
نشاره :
آنچه از ارّه ريزد در حين بريدن چوب و امثال آن .
نفسا :
« 3 » زنان زاييده كه خون نفاسشان منقطع نشده باشد .
نتايج :
مثل برّه و كرّه و غيرها كه سالبهسال پيدا شود .
نهش :
گزيدن جانوران .
نعوظ :
معروف [ است ] « 4 » .
نصل :
پيكان .
نصول :
پيكانها .
نفوذ :
فرورفتن . « 5 »
نمشك :
لغتى شيرازى است و معنى آن به پارسى مسكه و به عربى زبده است . « 6 »
حرف الواو « 7 »
الأعضاء
ورك :
نشستنگاه .
وريد :
« 8 » رگهاى غير جهنده ، و اصل آن دو رگ است كه از جگر رسته است « 9 » و شاخهها از آن برخاسته و به جميع بدن منتشر شده و فايدهء آن ، آن است كه غذا را « 10 » به بدن مىرساند .
هامش
( 1 ) . س : - است .
( 2 ) . س : - نسر كركس . . . سبوس .
( 3 ) . م : نفاس نفسا .
( 4 ) . به قياس افزوده شد .
( 5 ) . س : - نهش گزيدن . . . فرورفتن .
( 6 ) . س : نمشك مسكه و اين لغت شيرازى است .
( 7 ) . در ترتيب حرف واو و حرف هاء در « م » جابجايى صورت گرفته است .
( 8 ) . م : + وريد .
( 9 ) . س : - است .
( 10 ) . م : - را .