مدبّر :
آنچه او را تدبير كرده باشند ، و تدبير عملى است كه در بعضى ادويه كنند و تدبير هر چيزى به نوعى است . « 1 »
منهّض :
برانگيزاننده . « 2 »
مشبّك :
آنچه سوراخ سوراخ باشد ، چون دام .
مكلّس :
در لغت آن چيزى است كه ريخته باشند ، « 3 » چون انگشترى و غير ذلك .
مخاطى :
فضلهاى است كه اجزاى آن مختلف القوام باشد ، و در « بلغم مخاطى » گفته شد . « 4 »
منّ :
بعضى « 5 » گويند ترنجبين است ، و بعضى گويند چيزى است مانند آن .
مشوىّ :
بريان كرده .
مظلم :
تاريككننده . « 6 »
مذيب :
گدازنده .
مواشى :
چهارپاى .
مسحور :
آنكه او را سحر كرده باشند . « 7 »
مطحون :
خرد كرده .
مزوّره :
شوربايى است كه در آن گوشت نباشد .
حرف النّون
الأعضاء
نسا :
رگى است سفيد كشيده از ران تا كعب .
نغانغ « 8 » :
استخوانى است در اعضاى حلق . « 9 »
هامش
( 1 ) . م : - است .
( 2 ) . م : برانگيزنده .
( 3 ) . م : باشد .
( 4 ) . س : - و در بلغم مخاطى گفته شد .
( 5 ) . م : گفتهاند .
( 6 ) . س : - مشوى . . . كننده .
( 7 ) . س : - مسحور . . . باشند .
( 8 ) . نغانغ : دو عضله در حلقوم است كه در كنارهء حلقوم نهاده ، تا طعام و شراب را كه به راه خويش فروخواهد رفتن ، يارى دهد تا آسانتر و زودتر فرو رود ، تا راه دم زدن را زحمت ندهد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، نقل از لغتنامه ) .
( 9 ) . م : استخوان اعضاى حلق .