تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
مطبّخه : طعامى كه در روغن پخته باشند ، و در حرف « تا » در « تشويه » گفته شد .

مفتّت :

از هم ريزنده . « 1 »

مفرّق « 2 » :

از هم ريزنده .

مقرّض :

چيده .

مقصّص :

بريده .

ملمّع :

آنچه به چند رنگ باشد .

مسلول :

آنكه مرض سل داشته باشد .

مطحول :

آنكه مرض طحال ، يعنى سپرز ، داشته باشد .

مسحوق :

ساييده . « 3 »

ماسكه :

قوّتى است كه چيزها را نگاه مىدارد ، و در بحث « اعضا » در « اقسام قوى » گفته شد .

متضادّه :

ضدّ يكديگر . « 4 »

منعنع :

آنچه نعناع داخل آن « 5 » كرده باشند .

مدمّل :

رويانندهء گوشت نو در جراحت .

مدّه :

مادّهء ورم است كه آن را صورت خلطى نمانده باشد ، و در « قيح » گفته شد . « 6 »

منفجر :

دانه‌اى كه راه او باز « 7 » شده باشد .

متواتر :

پياپى . « 8 »

منبّت :

رويانندهء گوشت و موى و غيره .

ملسوع

و ملدوغ « 9 » : جانور گزيده باشد .

مدخن :

آنكه دخان را پيدا كند .

مبطون :

آنكه او را مرض در بطن باشد ، مثل قولنج و غيره .
هامش
( 1 ) . س : - و در حرف تا . . . ريزنده . ( 2 ) . م : متفتّت . ( 3 ) . س : - مسحوق ساييده . ( 4 ) . س : - و در بحث اعضا . . . يكديگر . ( 5 ) . م : در آن داخل . ( 6 ) . س : - و در قيح گفته شد . ( 7 ) . س : - او باز . ( 8 ) . س : - متواتر پياپى . ( 9 ) . م : ملدغ .