مثل آن و همسر آن بگيرند به حسب وزن « 1 » بدين « 2 » موجب ميان ايشان اختلاف اوزان پديد آيد ، « 3 » اگرچه به حسب جثّه و حجم مساوى باشد : زر صد ، نقره پنجاه و چهار ، مس و برنج چهل و پنج ، روى چهل و شش ، سرب پنجاه و نه ، قلع سى و هشت ، آهن چهل و پنج « 4 » ، سيماب هفتاد و يك .
فصد : رگ زدن .
فايده : بدان كه رگ در بدن دو نوع است : جهنده ، و آن را شريان گويند ، و اصل و رستن گاه او دل است و روح در او زياده از خون است ؛ و غير جهنده ، و آن را وريد گويند ، و اصل و رستن گاه آن رگ ، « 5 » جگر است و خون در او زياده از روح است .
و رگهاى جهنده را فصد نكنند به سبب آنكه روح و قوّت حيوانى زياده از خون دفع مىشود و نيز به سبب حركت دهان جراحت به يكديگر نپيوندد و التيام نپذيرد . امّا آنچه فصد كنند از رگهاى غير جهنده باشد و آن سى و سه رگ است كه فصد آن متداول است :
عروقى كه از دست گشايند : اكحلان ، قيفالان ، باسليقان ، باسليقان ابطى ، اسيلمان ، حبل الذّراعين ، و اين مجموع دوازده رگ است .
عروقى كه از پا گشايند : مابض الرّكبتين ، صافين ، عرق النّسائين ، قسطين ، و اين عروق هشت است .
و امّا آنچه از سر و گردن گشايند ، سيزده است : بناگوش چپ و راست ، خلف الاذنين ، گوشهء هر دو چشم ، وداجين ، يافوخ ، پيشانى ، پس سر ، بيخ ران ، زير ران ، و بعضى رگ منخرين و چهار رگ نيز از جمله عروق مفصوده شمردهاند « 6 » ؛ و اللّه أعلم . « 7 »
هامش
( 1 ) . س : - به حسب وزن .
( 2 ) . م : بر اين .
( 3 ) . م : اختلاف باشد و .
( 4 ) . س : - و پنج .
( 5 ) . س : رستنگاه او .
( 6 ) . م : دست و پاى بيست عرق : دست دوازده و پاى هشت ؛ و سر و گردن سيزده : اكحلان دو ، قيفالان دو ، رگ زير زانو دو ، عرق بناگوش دو ، عرق خلف الاذنين دو ، باسليقان دو ، باسليقان ابطى دو ، رگ صافن دو ، عرق گوشهء چشم دو ، عرق وداج دو ، عرق يافوخ يك ، اسيلمان دو ، حبل الذّراعين دو ، اغبر دو ، عرق النّساء دو ، عرق قسطين دو ، عرق لسانى يك ، عرق پس سر يك ، عرق بيخ ران يك ، عرق زير ران يك ، بعضى رگ منخرين و چهار رگ را نيز از جمله عروق مفصوده شمردهاند .
( 7 ) . س : - و اللّه أعلم .