الأمراض
فواق :
حركت فم معده است جهت دفع موذى .
فالج :
سستى و معطّل شدن نصف بدن است در طول از حسّ و حركت .
فتق :
شقّ شدن پردهاى است در بيخ ران و نفوذ رودهاى از رودهها يا عضوى ديگر در كيس انثيين ؛ و اگر اين علّت از نفوذ آب باشد آن را قيله گويند و اگر رطوبتى ديگر باشد آن را ادره « 1 » گويند ؛ و بعضى گفتهاند اگر از نفخ باشد آن را قيله گويند .
فسخ عضله :
دريده شدن عضله است .
فلغمونى :
ورم خونى است .
المتفرّقات
فحم :
انگشت . « 2 »
فرو :
پوستين . « 3 »
فقّاح :
گل گياه . « 4 »
فرع :
شاخه .
فرزجه :
دوايى كه زنان به پنبه از طرف قبل به خود برگيرند .
فجّ :
خام . « 5 »
فلزّ :
بعضى از معدنيّات .
فايده : بدان كه از معدنيّات نه چيز است كه گداخته شود يا منطبع گردد ، فلز گويند و آن ، اين است : زر ، نقره ، مس ، برنج ، روى ، آهن ، سرب ، قلع ، سيماب .
فايده : بدان كه اگر از زر صد مثقال بگيرند و از فلزّات هشتگانه باقى به حسب جثّه
هامش
( 1 ) . ادره ( ادره ) : ورم بيضه و دبّگى خايه است . ( ر . ك : لغتنامه ) .
( 2 ) . فحم : انگشت ( زغال ) است كه به هندى كويله نامند و آن اخگرى است كه خاموش كرده باشند . ( لغتنامه ) .
( 3 ) . فرو : چيزى شبيه جبّه كه از پوست حيوانات چون خرگوش و روباه و سمور دوزند و جمع آن فراء است .
( لغتنامه ) .
( 4 ) . فقّاح : شكوفهء گياه هرچه باشد .
( 5 ) . فجّ : ميوهء خام را گويند .