عصيده : نوع حلوايى است غليظ القوام كه از خرما و روغن سازند و به كرمانى آن را آسوده گويند .
حرف الغين
الأعضاء
غشاى دماغ :
پردههاى دماغ ، و در « دماغ » گفته شد و در « انتشار » مصوّر گشت . « 1 »
غلاظ امعا :
رودههاى زيرين است ، و در « امعا » گفته شد .
الأمراض
غثيان :
تقاضا كردن فم معده است دفع خلطى غليظ را كه در فم معده باشد .
غشى
و غشيان :
معطّل شدن قوّت حسّ و حركت ارادى است به سبب ضعف دل .
غدد :
ورمى چند صلب است متولّد از بلغم غليظ يا سودا ، امّا اكثر بلغمى باشد و زياده و كم نشود و به عضو درآويخته باشد ، به خلاف سلعه .
غشاوه :
پردهاى است كه چشم را عارض مىشود .
غرب :
ناصورى است كه به سبب خراج يا بثره در گوشهء چشم حادث شود .
غبّ :
تب صفراوى است كه يك روز مىگيرد و يك روز مىگذارد ، و در « تب » گفته شد .
المتفرّقات
غرغره :
معروف است .
غبرت « 2 » :
رنگ خاك .
غايله :
چيزى به چيزى كه درآميخته باشد .
غضارت :
« 3 » تازگى .
غايط :
براز .
غرب :
درخت پده . « 4 »
هامش
( 1 ) . م : شد .
( 2 ) . م : غبرات .
( 3 ) . م : غضارات .
( 4 ) . م : پد ؛ پده : همان درخت سپيدار است .