دوشاب گرم و تر است . طبع را نرم كند « 1 » و « 2 » غذاى بسيار دهد .
دبق « 3 »
ازدويى « 4 » است كه از درخت بلوط و درخت « 5 » سيب و امرود برآيد « 6 » . بلغم را و عرق النسا را سود دارد و زايل كند « 7 » .
دردى سركه « 8 »
چون با گل ارمنى طلى كنند ، ادرار حيض بازدارد .
دماغ
سرد و تر است .
دماغ اشتر ، خشك كرده « 9 » با سركه بخورند كه « 10 » صرع را سود دارد .
دماغ « 11 » گاو و گوسفند غذاى بسيار « 12 » دهد و « 13 » خداوند معدهء گرم را سود دارد « 14 » .
باب الذال
ذراريح « 15 »
حيوانى معروف است . اندكى از وى ادرار حيض بكند « 16 » . گرم و خشك است در درجهء دوم « 17 » . با سركه طلى گر و قوبا كردن « 18 » سود دارد .
هامش
( 1 ) . م : دارد .
( 2 ) . م : - و .
( 3 ) . دبق : به كسر اول ، سريش گياهى كه در ساقه و شاخههاى برخى درختان مانند امرود ايجاد مىشود . آن را از درخت بلوط و سيب و امرود مىگيرند . ( لغتنامه ) .
( 4 ) . م : ژدويى ؛ ازدو : صمغ درخت ارجن باشد و مطلق صمغ را نيز گفتهاند ( برهان قاطع ) .
( 5 ) . م : - درخت .
( 6 ) . م : باشد .
( 7 ) . م : بلغم را سود دارد و عرق النسا را زايل گرداند .
( 8 ) . م : سر .
( 9 ) . م : + باشد .
( 10 ) . م : - كه .
( 11 ) . م : دوغ .
( 12 ) . م : نيكو .
( 13 ) . م : - و .
( 14 ) . م : + اسهال صفراوى باز دارد .
( 15 ) . ذراريح : جمع ذروح به ضم اول ، مگسك ، جانورى سرخرنگ با خالهاى سياه كه ذوات السموم است و گويند در گزيدگى سگ هار سودمند است . ( لغتنامه ) . احتمالا همان كفشدوزك است .
( 16 ) . م : كند .
( 17 ) . م : دوم .
( 18 ) . م : را .