باب پانزدهم « 1 » : در فالج
فالج ، سستى پىها و عضلهها و اوتار « 2 » است و باطل شدن حس و حركت . سبب « 3 » اين علت ، فرو « 4 » آمدن رطوبت است از بطون دماغ و ريخته شدن پىها به « 5 » يك نيمهء بدن به حسب قوت و ضعف « 6 » و راهگذار قوت محركه و قوت حساسه فرو بندد « 7 » و نگذارد كه بگذرد .
علامت « 8 » آن سستى يك نيمهء بدن باشد و باطل شدن حس و حركت و سپيدى « 9 » و خامى قاروره .
علاج آن است كه تا چهار روز يا هفت روز به حسب قلت و كثرت ماده « 10 » ، به علاج مشغول نشوند و در ابتداى معالجت حقنههاى تيز بايد كردن و « 11 » حب اصطمخيقون « 12 » و حب منتن « 13 » و حب شيطرج « 14 » دهند « 15 » . و به جاى آب ، ماء العسل و ماء الاصول « 16 » دهند « 17 » .
و غذا نخودآب با گنجشك و كبك « 18 » و كبوتر بچه و تيهو « 19 » و فلفل و كرويا و دارچينى
هامش
( 1 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 2 ) . م : اوتاد .
( 3 ) . م : و سبب .
( 4 ) . م : فرود .
( 5 ) . م : و .
( 6 ) . م : ضعف و قوت .
( 7 ) . ل : نبندند .
( 8 ) . م : و علامت .
( 9 ) . م : سفيدى .
( 10 ) . م : + غذا نخورند و .
( 11 ) . ل : اصطمحيون ؛ م : اصطحيقون .
( 12 ) . ل : اصطمحيون ؛ م : اصطحيقون .
( 13 ) . منتن : به ضم اول و كسر ثالث ، منتنه ، حملج ، بلهيم ، پلهيم ، غاليس ، غالوسيس ، غالس ، غالسيس ، غالونيس ، قبس الكلاب ، غاليوبيسيس ، در لغت يونانى به معناى بدبو است . در بستانها و خرابهها بسيار مىرويد .
( لغتنامه ) ؛ « غالوسيس ؛ بعضى گويند اين گياه را در طبرستان بربهم گويند . گياهى است كه تماما به گزنه مىماند ، ليكن برگش از برگ گزنه صافتر است و اگر در دست فشار دهى ، بويى بسيار بد مىپراكند . . . در شورهزار و نزديك جادهها و در ويرانهها رويد » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 270 ) .
( 14 ) . م : + و حب صنوبر .
( 15 ) . م : بايد دادن .
( 16 ) . ماء الاصول : مايعى دارويى است كه ظاهرا از بيخ نباتى چند گيرند . ( لغتنامه ) « آب چهار ريشهء كرفس ، رازيانه ، ختمى و كبر است » ( قانونچه ، ص 203 ، حواشى مترجم ) .
( 17 ) . م : بايد دادن .
( 18 ) . م : + و تيهو .
( 19 ) . م : - تيهو .