و زيره بايد دادن و روغن قسط و روغن فرفيون « 1 » و روغن بلسان « 2 » بايد ماليدن « 3 » و مثروديطوس و ترياق فاروق بايد دادن « 4 » .
باب شانزدهم « 5 » : در رمد
رمد ، درد « 6 » چشم است . اگر چشم و روى سرخ باشد و رگها برخاسته « 7 » ، رگ قيفال بايد « 8 » گشود « 9 » و حجامت قفا بايد « 10 » كردن و جلاب نبات و عناب و بنفشه دادن و « 11 » غذا مزوره از « 12 » بنوماش و مغز بادام و اسفاناخ « 13 » بايد دادن « 14 » و مسهل از سناى مكى و پوست هليله زرد و بنفشه و آلو سياه و عناب و نبات و ترنجبين و خيار چنبر دادن « 15 » و آب سرد بر « 16 » روى و چشم ريختن .
و اگر سرخى روى و چشم نباشد و پلكهاى « 17 » چشم به شب با « 18 » يكديگر دوسد « 19 » ، علاج « 20 » ؛ حب شبيار و حب ايارهء « 21 » فيقرا « 22 » و جلاب بيخ مهك خراشيده و نبات .
هامش
( 1 ) . ل : فربيون .
( 2 ) . بلسان : بر وزن سرطان ، نام درختى است مشهور در مصر . گويند بعد از طلوع شعرى ، نشترى كه از آهن ساخته باشند بر برگ آن درخت فرو برند ، روغن از آن روان شود ، با پنبه جمع كنند ، و بعضى گويند شيشهها در زير هر برگى كه نشتره زدهاند بياويزند . امتحان وى چنان است كه قطرهاى بر شير گاو چكانند بعد از لمحهاى مانند دلمهء پنير بسته شود ، و بر آب چكانند و بر هم زنند ، آب مانند شير سفيد گردد و آن را به عربى دهن البلسان خوانند و موضعى كه درخت بلسان آنجاست باغ فرعون بوده است و آن را عين الشمس خوانند و گويند از معجزهء عيسى - عليه السّلام - است ، و تخم آن را حب البلسان گويند . گرم و خشك است در دويم .
كوفت رعشه را نافع است و بيد انجير نيز گفتهاند . ( برهان قاطع ) . ر . ك : اختيارات بديعى ، صص 72 - 175 .
( 3 ) . م : ماليد .
( 4 ) . ل : + و اللّه اعلم ؛ م : + نافع بود .
( 5 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 6 ) . ل : در .
( 7 ) . م : + بود .
( 8 ) . ل : - بايد .
( 9 ) . ل : بگشايد .
( 10 ) . ل : - بايد .
( 11 ) . م : - و .
( 12 ) . م : به .
( 13 ) . م : اسفناج .
( 14 ) . ل : دهند .
( 15 ) . م : - دادن .
( 16 ) . م : + سرو .
( 17 ) . م : + پشت .
( 18 ) . م : در .
( 19 ) . م : چسبد .
( 20 ) . م : + آن .
( 21 ) . م : ايارج .
( 22 ) . م : - فيقرا .