بنفشه و شراب خشخاش و مفرح ياقوتى « 1 » و به گرماوه « 2 » رفتن « 3 » و آب فاتر « 4 » استعمال كردن . و خود را مشغول گردانيدن « 5 » به شغلهاى بزرگ « 6 » كه محبوب را فراموش كند و مجامعت كردن « 7 » با غير معشوق « 8 » ، فكر در « 9 » معشوق كردن « 10 » زايل « 11 » كند « 12 » .
باب دوازدهم « 13 » : در لقوه
اين علت از استرخا و سستى عضلهها و پىهاى « 14 » روى و « 15 » ابرو و لب پديد آيد « 16 » و پوست پيشانى از شكل طبيعى بگردد .
علاج : جلاب گرم از انيسون و گل انگبين و بالنگو بايد دادن « 17 » . و « 18 » غذا نخودآب با
هامش
( 1 ) . مفرح ياقوت : شرابى كه به آن اندكى از گرد ساييده شدهء انواع گوهرهاى گرانبها مانند ياقوت ، مرواريد ، بسد ، عقيق و امثال آنها مىآميختند و معتقد بودند كه چنين شرابى نشاط بيشترى مىبخشد . حافظ گويد :علاج ضعف دل ما به لب حوالت كن * كه اين مفرّح ياقوت در خزانهء توستمفرح ياقوتى تركيبى است از مرواريد ، كهربا ، بسد ، ابريشم مقرض ، سرطان محرق نهرى ، نخالهء طلا ، لسان الثور ، ياقوت ، تخم فرنجمشك ، تخم بادروج و تخم بادرنجبويه . ( لغتنامه ) ؛ ر . ك : رسالهء حاضر ، مقالهء چهارم ، باب اول .
( 2 ) . م : گرمابه ؛ س : در حمام .
( 3 ) . س : دخل ساختن .
( 4 ) . س : فاطر .
( 5 ) . س : - خود را مشغول گردانيدن .
( 6 ) . س : عظيم .
( 7 ) . س : - كردن .
( 8 ) . س : + كردن و .
( 9 ) . م : - در .
( 10 ) . س و م : - كردن .
( 11 ) . س : باطل .
( 12 ) . م : گردد ؛ ل : + و اللّه اعلم ؛ س : + و السّلام .اگر نبض بيمار جنبد گران * يقين فعل خون است اى جان بدان
و گر تند و تيز است صفرا بود * و گر تيره باريك سودا بود
جهت چون ستبر و نمايد گران * يقين فعل خون است اى جان بدان
چو تيز و ستبر است انگيخته * كه خون است با بلغم آميخته
و گر يك زمان تيز و باريك جست * زمانى گران جست و باريك جست
ز سودا و صفرا بود يار دان * كه خون هم به ايشان تو همكار داناز اينجا تا اول باب چهل و دوم از مقالهء دوم در « س » نيست .
( 13 ) . م : + از مقالهء دوم .
( 14 ) . ل : - پىهاى .
( 15 ) . ل : بيمارى .
( 16 ) . م : بازديد آيد .
( 17 ) . ل : دهد .
( 18 ) . م : - و .