بود « 1 » ، در آب گرم بايد نهادن . و اگر خواهد كه « 2 » سرما و گرما رنگ روى نگرداند ، لعاب بنگو « 3 » با سپيدهء « 4 » تخم مرغ و كثيرا و صمغ عربى بر روى طلا بايد كرد « 5 » .
مسافر دريا نخست بايد كه قى بسيار كند و معده را پاك كند و پس در كشتى نشيند .
و در كشتى رب به و شراب انار و شراب غوره مىليسد « 6 » .
مقالت دوم در علم عملى « 7 » طب ، در علت هر عضوى از اعضا از سر تا قدم و معالجهء هريكى « 8 » از آن
باب اول : در صداع
صداع دردى است كه در « 9 » اعضاى سر بازديد آيد و صداع يا « 10 » گرم بود « 11 » يا سرد . اگر گرم بود يا با « 12 » ماده باشد يا بىماده « 13 » . اگر « 14 » با ماده بود « 15 » يا از « 16 » خون باشد يا از « 17 » صفرا .
هامش
( 1 ) . م : باشد .
( 2 ) . م : + از .
( 3 ) . س : نيكو ؛ بنگو : به فتح اول ، پنبهدانه ، بزر قطونا ، اسپغول ، اسفرزه . ( لغتنامه ) ؛ « و لعاب اسپغول با سفيدهء خايه و كتيرا حل كنند و صمغ عربى به روى طلى كردن اثر باد و آفتاب از وى باز دارد . » ( خفى علايى ، ص 86 ) « بزر قطونا ؛ به پارسى اسفيوش خوانند . . . و به شيرازى بنگو خوانند » ( اختيارات بديعى ، ص 57 ) ؛ « به فارسى اسفيوس و اسبغول . . . و در اصفهان مشهور به سپرزه و در شيراز به بنكو و آن گياهى است شبيه به گندنا » ( مخزن الادويه ) ؛ گونهاى بارهنگ است ( ر . ك : فرهنگ نامهاى گياهان ايران ) .
( 4 ) . س : سپند ؛ م : سفيده .
( 5 ) . س : طلى بايد كردن .
( 6 ) . س : مىنشيند ؛ ل : + و اللّه اعلم و احكم بالصواب .
( 7 ) . م : علمى .
( 8 ) . م : - هر يكى .
( 9 ) . م : از .
( 10 ) . م : - يا .
( 11 ) . م : - بود .
( 12 ) . س : گرم بود با ؛ م : گرم باشد يا .
( 13 ) . م : + آنچه گرم و با ماده باشد .
( 14 ) . م : - اگر .
( 15 ) . م : يا ماده آن .
( 16 ) . م : - يا از .
( 17 ) . م : - از .