علامت صداع گرم با مادهء « 1 » خونى ، سرخى روى و چشم بود « 2 » و گرانى اندامها و شيرينى طعم دهان .
علاج ، فصد قيفال « 3 » است و حجامت ساق و چيزهاى سرد خوردن « 4 » همچون شراب عناب و شراب آلو و تمر « 5 » هندى با شكر سپيد « 6 » به جلاب « 7 » سرد خوردن . و « 8 » غذا ، مزور « 9 » خرماى هندى و آلوى گيلى با مغز بادام دادن « 10 » و صندل و سركه و عرق گل بوئيدن .
صداع گرم با مادهء « 11 » صفراوى : علامت آن « 12 » افروخته شدن « 13 » ، گرمى در سر و روى و زردى روى و سرعت نبض و زردى بول و تشنگى بسيار و تلخى دهان و بىخوابى بود « 14 » .
علاج آن « 15 » : استفراغ صفرا كردن و طبع را نرم داشتن « 16 » به آلو سياه و عناب و بنفشه و نيلوفر و تمر « 17 » هندى و سپستان « 18 » و ورق گل و تخم كاشنى « 19 » و ترنجبين و خيار چنبر و آب انار ترش و شيرين با پوست فشرده ، با نبات و ترنجبين بايد دادن .
و « 20 » غذا ، مزورهء « 21 » ترش بايد دادن چون تمر « 22 » هندى و زرشك و انار دانه و « 23 » كشمش
هامش
( 1 ) . م : - گرم و با ماده .
( 2 ) . م : باشد .
( 3 ) . قيفال : رگى است در بازو از واژهء يونانى كفاله كه به معنى سر است و نيز به هرچه مربوط به سر است اطلاق مىشود . قدما معتقد بودند كه گشودن اين رگ در امراض سر و روى و گلو مفيد است و به همين علت آن را رگ سراروى نيز گفتهاند . ( لغتنامه ) .
( 4 ) . س : خورد .
( 5 ) . م : خرما .
( 6 ) . م : سفيد .
( 7 ) . س : خلاف ؛ « جلاب شربتى است با تركيب خاص بدين شرح : يك من شكر با سه من گلاب به آتش ملايم بجوشانند و كفك آن برگيرند تا به نيمه بازآيد ، سپس نيم درم سنگ زعفران سوده در وى حل كنند تا آماده مصرف گردد . » ( قانونچه ، ص 146 ، حواشى مترجم ) .
( 8 ) . س : + به .
( 9 ) . م : مزوره خوردن از .
( 10 ) . م : - دادن .
( 11 ) . م : - گرم با ماده .
( 12 ) . م : او .
( 13 ) . م : + و .
( 14 ) . م : - بود .
( 15 ) . م : استفراغ .
( 16 ) . م : + و .
( 17 ) . م : خرما .
( 18 ) . م : سپستان و خرما هندى .
( 19 ) . م : كاسنى .
( 20 ) . س : + به .
( 21 ) . م : مزورههاى .
( 22 ) . م : خرما .
( 23 ) . م : با .