چهارم : جنس « 1 » علتى كه « 2 » از اعضاى ظاهر حادث شود از اسباب ظاهر « 3 » ، همچون « 4 » ورمى كه در بن ران بازديد آيد « 5 » به « 6 » سبب « 7 » قرحهاى كه در « 8 » پاى بود « 9 » .
حمى دق حرارتى « 10 » غريب « 11 » است كه « 12 » به اعضاى اصلى آويزد « 13 » . اول جرم دل را گرم گرداند و « 14 » پس روح و « 15 » پس اخلاط . و اين تب سه گونه است : « 16 »
اول : آن است كه اين حرارت غريب « 17 » ، رطوبتى « 18 » كه در عروق و رگهاى كوچك [ است ] كه در اعضاى اصلى است ، نيست گرداند و بعد از آن در رطوبتى آويزد كه در اعضاى نرم است ، همچون گوشت و پيه .
دوم « 19 » : آن است كه رطوبت و ترى نيست گرداند و در رطوبتى و ترىاى آويزد كه در اعضاى متشابه الاجزا پراكنده است و در « 20 » جايگاه « 21 » هاى « 22 » تهى « 23 » كه « 24 » مثابت شب « 25 » نم و باران خرد بود « 26 » و آن « 27 » رطوبتى است كه غذاى اين اعضا از آن بود « 28 » و « 29 » آن را « 30 » نيست گرداند .
حمى عفن حرارتى و گرمىاى بود « 31 » كه اول اخلاط را گرم كند و از « 32 » اخلاط روح و جرم دل گرم شود . و حدوث اين تب از اسباب سابقه بود « 33 » . و اسباب سابقه « 34 » بسيارى
هامش
( 1 ) . م : آنكه .
( 2 ) . م : - كه .
( 3 ) . م : - از اسباب ظاهر .
( 4 ) . ل : - همچون .
( 5 ) . ل : با ديد آيد .
( 6 ) . ل : و .
( 7 ) . ل : سببى .
( 8 ) . ل : بر .
( 9 ) . م : باشد .
( 10 ) . س : حرارت .
( 11 ) . م : غريبه .
( 12 ) . ل : - كه .
( 13 ) . س : او نرود ؛ م : او بود ؛ ل : + و .
( 14 ) . م : - و .
( 15 ) . م : - و .
( 16 ) . مصنف در ادامه تنها دو گونه را برشمرده است .
( 17 ) . م : غريبه .
( 18 ) . ل : رطوبت .
( 19 ) . م : دوم .
( 20 ) . س : - در .
( 21 ) . ل : جاى .
( 22 ) . م : - هاى .
( 23 ) . س : تهيگاه .
( 24 ) . س : - كه ؛ م : + به .
( 25 ) . س : تب .
( 26 ) . م : باشد .
( 27 ) . ل : - آن .
( 28 ) . س : است ؛ م : باشد .
( 29 ) . ل : از .
( 30 ) . ل : - را .
( 31 ) . م : باشد .
( 32 ) . م : + آن .
( 33 ) . م : باشد .
( 34 ) . س : - بود . . . سابقه .