باب دهم « 1 » : در « 2 » تبها
تب حرارتى است بيرون از مجراى طبيعى و « 3 » از دل انگيخته مىشود « 4 » و در شرايين مىگذرد « 5 » و به همه تن « 6 » مىرسد « 7 » و زيانكار است به افعال بدن .
و اجناس عاليه « 8 » آن « 9 » سه است : حمى يوم و حمى عفن و حمى دق « 10 » .
حمى « 11 » يوم تبى است « 12 » كه يك روز يا دو روز يا سه روز « 13 » آيد « 14 » و ديگر « 15 » روز نيايد « 16 » و بسيار باشد كه تا سه روز بيايد « 17 » . و اين تب اول روح را گرم گرداند « 18 » و « 19 » پس اخلاط و پس اعضا . و تولد اين تب از « 20 » اسباب باديه « 21 » بود « 22 » و آن چهار است :
اول « 23 » : آنكه « 24 » از بيرون به بدن رسد ، همچون گرمى آفتاب و آتش و استحمام به آبى كه در آن آب قوت داروها بود .
دوم : چيزى كه از « 25 » اندرون قوت آن به بدن رسد « 26 » همچون خوردن غذاهاى « 27 » گرم « 28 » و داروهاى گرم « 29 » .
سئوم « 30 » : آنكه بدن را در « 31 » حركت آورد همچون « 32 » تعب « 33 » يا نفس را در حركت آورد همچون خشم و غم و شادى .
هامش
( 1 ) . م : + از مقاله اول .
( 2 ) . م : اندر معرفت .
( 3 ) . م : كه .
( 4 ) . س : شود .
( 5 ) . ل : مىگذراند .
( 6 ) . م : بدن .
( 7 ) . س و ل : مىرساند .
( 8 ) . م : غاليه .
( 9 ) . ل : - آن .
( 10 ) . م : + از آن جهت كه بدن مركب است از ارواح و اعضا و آنچه در اعضا و عروق محصور است يعنى اخلاط ، اگر آن حراقت غريبه در روح آويزد ، حمى يوم بود و اگر در اعضا آويزد ، حمى دق است و اگر در اخلاط آويزد ، حمى عفن است .
( 11 ) . س : و حمى .
( 12 ) . س : بود ؛ م : باشد .
( 13 ) . س و م : - يا دو روز يا سه روز .
( 14 ) . م : بيايد .
( 15 ) . س : يك .
( 16 ) . ل : - آيد . . . نيايد .
( 17 ) . س : - و بسيار . . . بيايد .
( 18 ) . ل : كند .
( 19 ) . ل : - و .
( 20 ) . س ل : - از .
( 21 ) . م : زاويه .
( 22 ) . ل : - بود ؛ س : باشد .
( 23 ) . م : يكى .
( 24 ) . ل : چه .
( 25 ) . س : - از .
( 26 ) . م : - همچون گرمى . . . رسد .
( 27 ) . م : غذا .
( 28 ) . م : - گرم .
( 29 ) . ل : - و داروهاى گرم .
( 30 ) . م : سيوم .
( 31 ) . م : به .
( 32 ) . ل : چون .
( 33 ) . ل : لعب ( در حاشيه به قلمى جديدتر افزوده شده است ) .