به شاه تاجور ما بگوى ، باد صبا * بدون شركت زن حسن انتخاب چيه
رجال كشور ما از چه روى خاموشند * براى ملت بيدار خورد و خواب چيه
به خواهران وطندوستانه مىگويم * كه فرق ما با اثاثيه و دواب چيه
كنون كه دختران به غرب خواهد رفت * خموش و بىخبر از مطلب كتاب چيه « 1 »
شعر عصمت ايزدى در دفاع از حجاب
سيد جلال كاشانى پس از ارائهء يك بحث طولانى به صورت مناظره در قالب مناظرهء جوان دانشجو و دهقان پير ، شعرى از بانو عصمت ايزدى دربارهء حجاب آورده است :
آنكه زد از ره كين طعنه به مستورى زن * يا رب از سنگ عقوبت تو دهانش بشكن
خواهد آن كس كه كَنَد ريشهء اسلام ز بيخ * يكسر از صفحهء گيتى بن و بيخش بركن
اى كه بىپرده تويى منكر قانون حجاب * كه نكرده است خدا حكم به مستورى زن
گه كنى حمله به قرآن كه نگفته است چنين * گه كنى منع ز رخ بستن و خود پوشيدن
گه به منظور اهانت سوى روحانيون * مىكنى باز به بيهودهسرايى تو دهن
گه مسلمان صفت اظهار كنى مذهب و كيش * گه شوى منكر قرآن و چون شيطان رهزن
هرگز اقرار مسلّم نشود با انكار * كس شنيدى كه بود كوسه و هم ريشپهن
گو بر آن مرد كه بر ضد حجابش سخن است * كه فروبند لب اى خائن كمتر از زن
باش خاموش تو اى مست مى و شهوت نفس * كه نه زن چون تو طرفدار بخواهد نه وطن
مرتجع تابع قرآن نبود هرزه مگوى * كه به كردار تويى مرتجع و عهدشكن
رسم ايّام جهالت تو نمودى تجديد * باشد اين نكته بر اهل خرد بس روشن
ديدمش فخركنان لاف تمدّن مىزد * ديوخويى كه بدى همچو پلنگش ناخن
آن شنيدم كه يكى حزب به نام نسوان * گشته تأسيس ز احزاب درين عصر و زَمَن
گوييا نيست جز از بيخردانى دو سه فرد * بلكه باشند ز جهّال زنان يك دو سه تن
اى عجب گشته كنون كشف از آنان كه حجاب * مىنبوده است در احكام خداى ذالمن
محو باد اين سخن باطل بىاصل و اساس * باد معدوم چنين حزب پر از مكر و فتن
زن بىدانش و دين را چه به اظهار حيات * تا كه اندر بر قرآن كند ابراز سخن
قول مستحكم حق را چه زنى پنجه ز جهل * بشكند مشت هر آن كس كه زند بر آهن
دم بى جا مزن از بهر تساوى حقوق * رو نگر داده خدايت چه مساوات حسن
هست آمال تو منسوخ شود حكم خداى * قول حق مىنَشَود نسخ به حرف تو و من
هامش
( 1 ) . زندخت ، ص 44