دخترا پرده ز رخ بركش و بر قلب فكن * كز حجابى رخ زن حافظ اسرار نشد
چهره بگشاى وز چشم بد اغيار مترس * كه گل آزرده دل از چشم بد خار نشد
در پس پردهء ناموس نهان شو زيرا * چادر و پيچه حجاب زن بدكار نشد
زن كه با حسن خداداد نياموخت هنر * لايق همسرى مردم هشيار نشد
ديو پتياره بود ، گرچه بود نيكو روى * زن كه با نامزد خويش وفادار نشد
عفّت دختر دوشيزه نهالى است بهار * كه چو شد كنده ز جا سبز دگربار نشد « 1 »
بهار در قصيدهء ديگرى كه به سال 1307 ش تحت عنوان « زن شعر خداست » سروده ، به شرح دشوارىهاى زنان پرداخته و در نهايت چنين مىسرايد :
نشود منقطع از كشور ما اين حركات * تا كه زن بسته و پيچيده به چادر باشد
حفظ ناموس ز معجر نتوان خواست بهار * كه زن آزادتر اندر پس معجر باشد « 2 »
در برابر ، شاعران ديگرى بودند كه سخت از برداشتن حجاب اظهار شادى و شعف كرده ، با بىپروايى تمام در اينباره شعر مىسرودند و مىكوشيدند تا زنان را از خانه بيرون بكشند .
جهانگير خليلى شاعرى از اين دست است :
برخيز و به يك سو فكن اى بانوى دلدار * اين برقع موئين كه تو را نيست سزاوار
حيف است كه رخ پوشى و بيكار نشينى * ننگ است كه بيهوده نهان گردى از انظار
مسپند به خود خوارى ايام گذشته * از هم بدر اين چادر و اين پردهء پندار
زنگار رخت گشته همين پردهء موئين * بزداى ز آئينهء رخ پردهء زنگار
گر خانهنشين باشى و بيكار نشينى * بر ضعف تو بار بكند فعل تو اقرار
زن را به جهان عفت و تقواست نگهبان * نى خانهنشين بودن و پوشاندن رخسار
فرمود شهنشاه و شهنشاه كلامى است * فرقى نبود بين زن و مرد به مقدار « 3 »
حيدرى نمايندهء ديگر مجلس شوراى ملى نيز شعرى در مذمت چادر و ستايش كشف حجاب دارد :
چو گنجى در زمين بودى تو پنهان * ز لطف شه كنون پيدايى اى زن
شوى در زندگى همدوش با مرد * از اين چادر اگر درآيى اى زن
بود چادر چو چاهى ژرف و تاريك * چرا افتى به چه بينايى اى زن
مجو دانايى و عفت ز چادر * اگر با عفت و دانايى اى زن « 4 »
هامش
( 1 ) . حجاب و كشف حجاب در ايران ، ص 139
( 2 ) . ديوان بهار ، ج 1 ، ص 453
( 3 ) . همان ، صص 43 - 44
( 4 ) . همان ، ص 46