بود خانه باغ و تو در وى شجر * ز اثمار تو باغبان بهرهور
زنان را اگر جز به كار سراى * شوى بر امور دگر رهنماى
نظام جهان را پريشان كنى * خلاف رضاى جهان بان كنى
كنونت كه شاه جهان پهلوى * بداده است آزادى معنوى
كمربند در كار و بگشاى رو * عمل كن به فرمان شه مو بمو « 1 »
شعر بعدى از امير الشعراء نادرى است كه آن را در اطاق تشريفات آستانهء قدس رضوى در جشن بىحجابى ايراد كرده است :
بانوان را رخ برون شد از حجاب * آفتاب آمد دليل آفتاب
بانوان را بود از فرهنگ و راى * از چنين ننگين حجابى اجتناب
نهضت نسوان با آزرم و شرم * كرد از حكمت جهالت را مجاب
صورت صورتپرستان شد سياه * شاهد معنا گرفت از رخ نقاب
از پى تبريك اين جشن آمدند * بانوان عفت و عصمتمآب
ساخته فرمايش شاهانه را * گوشوار خود چو لؤلؤ خوشاب
خواب غفلت ديدتان بيدار كرد * اين به بيدارى است بينى يا به خواب
از تجدّد خواهى و از تربيت * هستتان در كوى آزادى شتاب
تا نقاب زن بود شرم و حيا * بانوان را رخ برون باد از نقاب « 2 »
در اين ميان ، پروين اعتصامى نيز شاعرى دربارهء كشف حجاب سرود و ضمن ستايش فراوان از عفاف زن ، از وضعيت نامناسب زن ايرانى سخن گفته و در يك بيت حساس ، به بدگويى از حجاب پرداخته از اقدام رضاشاه داير بر كشف حجاب ستايش كرد :
زن در ايران پيش از اين گويى كه ايرانى نبود * پيشهاش جز تيره روزى و پريشانى نبود
زندگى و مرگش اندر كنج عزلت مىگذشت * زن چه بود آن روزها گر زان كه زندانى نبود
در قفس مىآرميد و در قفس مىداد جان * در گلستان نام از اين مرغ گلستانى نبود
از زر و زيور چه سود آنجا كه نادان است زن * زيور و زر پردهپوش عيب نادانى نبود
چشم و دل را پرده مىبايست اما از عفاف * چادر پوسيده بنياد مسلمانى نبود
خسروا دست تواناى تو آسان كرد كار * ورنه در اين كار سخت اميد آسانى نبود
شه نمىشد گر در اين گمگشته كشتى ناخداى * ساحلى پيدا از اين درياى طوفانى نبود « 3 »
شعر بعدى از خليل ايزديار است كه به صراحت از حجاب بدگويى كرده است :
هامش
( 1 ) . همان ، صص 29 - 30
( 2 ) . همان ، ص 32
( 3 ) . همان ، صص 35 - 36